SIX

SIX


____

شب هنگام، در سکوت آپارتمان یونا، خبری از آرامش نبود. نور ملایم تلفن همراهش، چهره‌ی رنگ‌پریده و نگران او را روشن کرده بود. پیام‌های بی‌شماری که در طول روز دریافت کرده بود، از سوی دوستان، همکاران و حتی ناشناس‌ها، همه به یک موضوع اشاره داشتند: شایعاتی که مانند آتش در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی شعله‌ور شده بود.

جانگ کوک، که طبق قرار قبلی برای صحبت آمده بود، وضعیت روحی یونا را دید. او نیز تحت فشار شدیدی بود. تماس‌های مکرر مدیر برنامه‌اش، ایمیل‌های اعتراضی از سوی برخی طرفداران و نگرانی اعضای گروه، همگی او را کلافه کرده بود.

"یونا، حالت خوبه؟" جانگ کوک با نگرانی پرسید و کنارش نشست.
یونا آهی کشید و تلفن را روی میز گذاشت. "نمی‌دونم. از صبح مدام پیام‌های کاری دریافت می‌کنم. بعضی از پروژه‌هایی که قرار بود شروع کنم، فعلاً متوقف شدن. می‌گن باید صبر کنیم ببینیم اوضاع چطور پیش می‌ره. انگار همه‌ی زحماتم داره دود می‌شه."

او ادامه داد: "اون‌ها نمی‌فهمن که این فقط یه عکس بوده. این حجم از قضاوت... واقعاً داره کارم رو تحت تأثیر قرار می‌ده."

جانگ کوک دستش را روی شانه یونا گذاشت. "می‌دونم سخته. برای منم همینطور. امروز توی جلسه بودیم. مدیران خیلی نگران واکنش طرفدارها هستن. بعضی از اسپانسرها هم تماس گرفتن. انگار کل حرفه‌ی ما تحت شعاع این ماجرا قرار گرفته."

او با تلخی گفت: "می‌گفتن باید بیشتر مراقب باشیم. که این قضیه می‌تونه روی برند BTS تأثیر منفی بذاره. انگار تمام تمرکزشون روی اینه که چطور از این وضعیت "مدیریت" کنن، نه اینکه واقعاً چه اتفاقی داره برای ما می‌افته."

یونا با تاسف به او نگاه کرد. "یعنی... یعنی این شایعات می‌تونه باعث بشه که...؟"

جانگ کوک حرفش را قطع کرد: "نمی‌دونم. ولی این اولین باره که اینقدر جدی احساس می‌کنم که زندگی شخصی من داره مستقیماً روی کارم تأثیر می‌ذاره. و این خیلی ترسناکه."

او به پنجره خیره شد. "من فقط می‌خواستم یه دوست خوب پیدا کنم. کسی که بتونم باهاش راحت باشم. ولی حالا... انگار باید همیشه نگران باشم که هر قدمی که برمی‌دارم، چقدر می‌تونه حاشیه‌ساز باشه."

یونا به جانگ کوک نزدیک‌تر شد. "ما باید با هم به این موضوع فکر کنیم. چطور می‌تونیم هم مراقب کارمون باشیم، هم اجازه ندیم این فشارها رابطه‌مون رو از بین ببره؟"

جانگ کوک نگاهش را به یونا دوخت. "نمی‌دونم، یونا. ولی این رو می‌دونم که تنها راه اینه که به هم اعتماد کنیم. و سعی کنیم از این وضعیت، هرچند سخت، عبور کنیم. شاید... شاید باید یه بیانیه‌ی قوی‌تر بدیم؟ یا نه... شاید سکوت بهترین راه باشه."

او دست یونا را گرفت. "مهم اینه که بدونیم هر دو در این قضیه تنها نیستیم. و باید با هم تصمیم بگیریم که چطور می‌خوایم با این موقعیت برخورد کنیم. این فقط یه شایعه نیست، یونا. این داره آینده‌ی حرفه‌ای ما رو تحت تأثیر قرار می‌ده."

آن شب، گفتگوی آن‌ها نه درباره‌ی عشق و عاشقی، بلکه درباره‌ی بقا در دنیای پرهیاهوی شهرت و تاثیرات ویرانگر شایعات بر زندگی حرفه‌ای بود. آن‌ها در میانه‌ی طوفانی قرار گرفته بودند که زندگی شخصی و حرفه‌ای‌شان را تهدید می‌کرد و نیاز بود تا تصمیمی قاطع برای مقابله با آن بگیرند.

حمایت 💋😭
دیدگاه ها (۳)

SEVENروزهای پس از انتشار شایعات، برای یونا به یک دویدن بی‌پا...

EIGHTبا وجود تمام تلاش‌های یونا، موانع جدیدی بر سر راهش سبز ...

FIVEخبر در فضای مجازی مانند بمب صدا کرده بود. عکس‌های یونا و...

FOURصبح روز بعد از جشن، هوا همچنان بوی موفقیت و هیجان شب قبل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط