مگر میشود از آن یار دست کشید؟
مگر میشود از آن یار دست کشید؟
وقتی بوی عطرش، چون باد از اسکاندیناوی، مرا مست میکرد،
چشمهایش، چون شمشیر تیغدار، مرا به خود میکشید،
هنوز بر لبهایش، چون غنیمتی بزرگ، تشنه بودم،
هنوز نوازش موهایش را، چون طلا و جواهر، میتازیدم،
هنوز آغوش گرمش را، چون سنگر در برابر مرگ، میخواستم.
و همه اینها در زمانی کوتاه، چون صاعقه از آسمان، رخ داد.
مگر میشود؟
وقتی بوی عطرش، چون باد از اسکاندیناوی، مرا مست میکرد،
چشمهایش، چون شمشیر تیغدار، مرا به خود میکشید،
هنوز بر لبهایش، چون غنیمتی بزرگ، تشنه بودم،
هنوز نوازش موهایش را، چون طلا و جواهر، میتازیدم،
هنوز آغوش گرمش را، چون سنگر در برابر مرگ، میخواستم.
و همه اینها در زمانی کوتاه، چون صاعقه از آسمان، رخ داد.
مگر میشود؟
- ۸۲۶
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط