Forbidden Whispers (نجواهای ممنوعه)
Forbidden Whispers (نجواهای ممنوعه)
Part:6
ا.ت:گفته بود اگه لباسو سالم برنگردونیم باید یکی کپیشو بگیریم
کوک:خب میگیریم البته به شرطی که دیگه همچین لباسایی بهت نده
ا.ت:ایی خدااا
کوک:همم
ا.ت:راستی من هنوز از دستت ناراحتم
کوک:چرا؟
ا.ت:اون روز من تا ۴ صبح منتظرت بودم داشتم از نگرانی میمردم ولی تو وقتی اومدی گفتی که اینکه کجا بودی به من مربوط نیست
کوک:آا خب اون موقع دعوام شده بود عصابم خورد بود توام که هی سئوال میپرسیدی منم بدون فکر کردن جوابمو دادم ببخشید
ا.ت:خب میتونستی همون اول بگی
کوک:گفتم که عصابم خورد بود
ا.ت:باشه
کوک:ولی توام برام کم نزاشتی حسابی عصبیم کردی
ا.ت:توام عصبانیتتو خالی کردی من الان کلی درد دارم نمیتونم تکون بخورم
کوک:حقته
ا.ت:یااا خیلی بدی
کوک:باشه حالا بلند شو بریم حموم
ا.ت:باشه
بلند شدم خواستم راه برم که نتونستم و افتادم زمین
کوک:عه چیشد؟
ا.ت:کوک
کوک:بله
ا.ت:فقط خدارو شکر کن که الان درد دارم
کوک:چرا
ا.ت:یا نه خودم تیکه تیکت میکردمم
کوک:اوه خانمی عصبیه
ا.ت:خفه شو بیا کمکم کن
کوک:باشه*خنده
اومد بلندم کرد و برد حموم
.....
ا.ت:هی کوک
کوک:بله
ا.ت:من الان چی بپوشم
کوک:از دوستت خواستم لباساتو بیاره
ا.ت:اها..وایسا یونا
کوک:اره
ا.ت:درباره لباسش
کوک:هیچی گفت مشکلی نیست کلی لباس داره
ا.ت:آه خوبه
لباسمو پوشیدم کیفمو آورده بودن تو اتاق از توش گوشیمو برداشتم که با کلی پیام از مامان مواجه شدم
پیام ها :ا.ت کجایی ..امشبم خونه دوستتی؟.چرا جواب نمیدی؟.از کوک خبر داری؟.کجایی دختر؟.ببین دیگه دارم
سکته میکنم جواب بده دیگه . ا.ت خوبی ؟ خوابی؟ جواب بده دیگه الان کارم میکشه به بیمارستان .دختر با توام.
ا.ت:بیچاره شدم
کوک:چرا
ا.ت:مامان کلی پیام داده الان من بهش چی بگم
کوک:نمی دونم
ا.ت:عجبا همش تقصیر توعه
کوک:یاا به من چه
ا.ت:تو شروع کردیم اصلا چرا اینجا
کوک:خودت که صداتو دیشب دیدی اگه توخونه انجامش میدادیم بابام و مامانت که هیچ کل محله با خبر میشدن
ا.ت:ایشش خب میتونستی اروم تر پیش بری
کوک:کدوم تنبیهی اروم بوده که اینیکیم باشه
ا.ت: الان تو مثلا منو تنبیه کردی مگه بچم
کوک:اره بچه ای
ا.ت:من بچه نیستم
:نجواهایی که نباید شنیده شوند، عمیقتر میمانند."
ادامه دارد.......
Part:6
ا.ت:گفته بود اگه لباسو سالم برنگردونیم باید یکی کپیشو بگیریم
کوک:خب میگیریم البته به شرطی که دیگه همچین لباسایی بهت نده
ا.ت:ایی خدااا
کوک:همم
ا.ت:راستی من هنوز از دستت ناراحتم
کوک:چرا؟
ا.ت:اون روز من تا ۴ صبح منتظرت بودم داشتم از نگرانی میمردم ولی تو وقتی اومدی گفتی که اینکه کجا بودی به من مربوط نیست
کوک:آا خب اون موقع دعوام شده بود عصابم خورد بود توام که هی سئوال میپرسیدی منم بدون فکر کردن جوابمو دادم ببخشید
ا.ت:خب میتونستی همون اول بگی
کوک:گفتم که عصابم خورد بود
ا.ت:باشه
کوک:ولی توام برام کم نزاشتی حسابی عصبیم کردی
ا.ت:توام عصبانیتتو خالی کردی من الان کلی درد دارم نمیتونم تکون بخورم
کوک:حقته
ا.ت:یااا خیلی بدی
کوک:باشه حالا بلند شو بریم حموم
ا.ت:باشه
بلند شدم خواستم راه برم که نتونستم و افتادم زمین
کوک:عه چیشد؟
ا.ت:کوک
کوک:بله
ا.ت:فقط خدارو شکر کن که الان درد دارم
کوک:چرا
ا.ت:یا نه خودم تیکه تیکت میکردمم
کوک:اوه خانمی عصبیه
ا.ت:خفه شو بیا کمکم کن
کوک:باشه*خنده
اومد بلندم کرد و برد حموم
.....
ا.ت:هی کوک
کوک:بله
ا.ت:من الان چی بپوشم
کوک:از دوستت خواستم لباساتو بیاره
ا.ت:اها..وایسا یونا
کوک:اره
ا.ت:درباره لباسش
کوک:هیچی گفت مشکلی نیست کلی لباس داره
ا.ت:آه خوبه
لباسمو پوشیدم کیفمو آورده بودن تو اتاق از توش گوشیمو برداشتم که با کلی پیام از مامان مواجه شدم
پیام ها :ا.ت کجایی ..امشبم خونه دوستتی؟.چرا جواب نمیدی؟.از کوک خبر داری؟.کجایی دختر؟.ببین دیگه دارم
سکته میکنم جواب بده دیگه . ا.ت خوبی ؟ خوابی؟ جواب بده دیگه الان کارم میکشه به بیمارستان .دختر با توام.
ا.ت:بیچاره شدم
کوک:چرا
ا.ت:مامان کلی پیام داده الان من بهش چی بگم
کوک:نمی دونم
ا.ت:عجبا همش تقصیر توعه
کوک:یاا به من چه
ا.ت:تو شروع کردیم اصلا چرا اینجا
کوک:خودت که صداتو دیشب دیدی اگه توخونه انجامش میدادیم بابام و مامانت که هیچ کل محله با خبر میشدن
ا.ت:ایشش خب میتونستی اروم تر پیش بری
کوک:کدوم تنبیهی اروم بوده که اینیکیم باشه
ا.ت: الان تو مثلا منو تنبیه کردی مگه بچم
کوک:اره بچه ای
ا.ت:من بچه نیستم
:نجواهایی که نباید شنیده شوند، عمیقتر میمانند."
ادامه دارد.......
- ۳۲۸
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط