Forbidden Whispers (نجواهای ممنوعه

Forbidden Whispers (نجواهای ممنوعه
Part:4
ا.ت:کوک مستی؟
کوک:نه
ا.ت:پس چیشده
کوک:ا.ت ساکت شو حوصله ندارم اصلا به تو چه من کجا بودم مستم یا نه به تو چه
و رفت تو اتاقش به من چه اوکی نشونت میدم اگه کارای تو به من مربوط نیست کارای منم به تو مربوط نیست
رفتم اتاقم و به یونا زنگ زدم
یونا:هان کیه اول صبحی وقت پیدا نکردی الان زنگ زدی کونی
ا.ت:منم یونا
یونا:آا ا.ت تویی چرا الان زنگ زدی داشتم خواب هفت پادشاه میدیدم خوابمو خراب کردی
ا.ت:ببخشید ولی میشه بیام اونجا
یونا:اینجا الان برای چی
ا.ت:اومدم میگم
یونا:اوکی بیا ببینم چی شده
......
یونا:خب
ا.ت:خب چی
یونا :چیشده که اول صبحی تومدی اینجا
ا.ت:میخوام یه کاری بکنم
یونا:چیکار
ا.ت:کوک امشب با دوستاش رفته بود بیرون تا چهار صبح هم برنگشت و وقتی اومد ازش پرسیدم کجا بود و چرا
جوابمو نداد گفت به من مربوط نیست
یونا:خب
ا.ت:خب میخوام انتقام بگیرم
یونا:چه انتقامی
ا.ت:کارایی که خوشش نمیاد انجام بدم انجام میدم آخر سرم میگم به تو مربوط نیست ببینم چیکار میکنه من بد بخت تا چهار
صبح منتظرش بودم از نگرانی مردمو زنده شدم بعد اون باهام اونطوری رفتار کرد
یونا:خب میخوای چیکار کنی
ا.ت:امروز اینجا میمونم فردا یه لباس باز میپوشم یه میکاپ نسبتا غلیظ میکنم و باهم میریم بار
یونا:بار من که اوکیم فقط کی بریم
ا.ت:فردا شب الان که نمیشه
یونا :باشه پس الان بگیری بخوابیم که فردا پر انرژی باشیم خانم قراره کلی انرژی ازش کم بشه
ا.ت:منظورت چیه
یونا:خب کلی قراره برقصیم
ا.ت:اها اره
.........
ساعت ۶ بود با یونا داشتیم اماده میشدیم همون طور که گفتم یه میکاپ نسبتا غلیظ کردم و موهامو حالت دادم
یونا:ا.ت بیا این باز ترین لباس‌های که دارم
ا.ت:خیلی بازه تو واقعا اینو میپوشی
یونا:اره
ا.ت:فکر نکنم سالم بهت برگرده
یونا:خب به اون عشقت بگو صاحبش سالم میخوادش یا نه باید یکی عینشو برام بخرین
ا.ت:خیل خب
یونا:بیا بپوشش ببینم
پوشیدمش
یونا؛اوه ا.ت واسه خودت ساخته شده مناسب خودته
ا.ت:هومم اره خوبه خب اماده شو بریم
اونم یه لباس پوشید و از خونه زدیم بیرون یه تاکسی گرفتیم و بعد چند مین رسیدیم ساعت ۷ونیم بود راستی کوک از
صبح هزار بار زنگ زده ولی جواب ندادم دیشب بع مامانم پیام داده بودم که میرم خونه یونا اونم صبح قبول کرده بود
رفتیم داخل که بوی الکل سیگار پیچیده بود یه گوشه نشستیم و یه الکل ۸۰ درصد سفارش دادیم که یکمه اوردن
شروع کردیم به خوردن که یکم بعد گوشیم باز زنگ خورد کوک بود ایندفعه جواب دادم و باحالت مستی حرف زدم
ا.ت:الو
کوک:ا.ت کجایی چرا جواب نمیدی چیکار میکنی چخبره چرا صدای آهنگ میاد
ا.ت:به تو چه
کوک:یاا ا.ت درست حرف بزن جوابمو بده
ا.ت:تو بارم که چی
کوک:چی؟گفتی کجایی؟چه زری زدی؟
"نجواهایی که نباید شنیده شوند، عمیق‌تر می‌مانند."
ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

Forbidden Whispers (نجواهای ممنوعهPart:3م ا.ت:باشه امیدوارم ...

Forbidden Whispers (نجواهای ممنوعهPart:2کوک:خب پرنسس کوچولو ...

پارت ۵عمو های من مافیان

Love in the dark④⑤یک ماه بعد کوک: ممنون عزیزم شام خیلی خوشمز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط