(درخواستی)

Jeon Jungkook
prt:۲
"دختر برگرو گرفت و کمی بهش خیره شد
نگاهش رو به جونگکوک داد :"
+خب ؟...
"پسر نفسش رو کلافه بیرون داد گفت:"
-خب؟ یعنی چی که خب ا.ت ما اینارو کلی باهم تمرین کردیم میفهمی همشو باهم تمرین کردیم بعد تو حتی نتونستی حتی یکیشونو درست بنویسی ا.ت میفهمی؟بعدی خیلی پرو میای میگی خب؟*اعصبانی*
"دختر که همچنان سعی داشت اروم باشه لب زد:"
+هی اروم باش ... که چی ؟ نگو که الان بخاطر یه نمره میخوای باهام دعوا کنی
ببخشید خب نتونستم درست جواب بدم
"پسر‌نگاهی از سرتا پا به دختر کرد گفت:"
-نتونستی جواب بدی همین؟من این همه وقتو این همه سوالات وتست هارو رو واسه بقیه دانش آموزام میزاشتم الان همشون بیست میشدن اون وقت زن خودم میگه نتونستم جواب بدم
"دختر به جونگکوک خیره شد
حرفی نزد پشت به جونگکوک کرد بعد چند لحظه وارد اشپزخونه شد
با صدای بلند گفت:"
+باشه پس دیگه نمیخوام کمکم کنی برو با بقیه دانش اموزات تمرین کن
اینجوری هم اونا یاد میگیرن هم تو وقتت هدر نمیره
"نفس عمیقی کشید و ادامه داد:"
+ یه کمک کردی دیگه ...حالا هی منت بزار سرمون
"پسر از سر اعصبانیت خندید گفت:"
-از خداتم باشه که من بهت درس میدم و اینو بدون صدرصد میرم به بقیه دانش آموزام درس بدم چون میدونم اونا لیاقتشون از تو بیشتره بعدشم من کی منت گذاشتم؟هوم بگو من کی منت گذاشتم فقط گفتم اینارو خیلی باهم تمرین کردیم ولی توی خنگ هیچی رو یادت نمیمونه*عصبی*تیکه دار*

ادامه دارد...

هعی دیگه شرط نمیزارم

همکاری:
ا.ت:https://wisgoon.com/victor66
جونگکوک:@iloveli

🫧بوس به کلتون🫧
دیدگاه ها (۱۵)

(درخواستی)

(درخواستی)

(درخواستی)

قفل ابی رنگ 🩵p 4

عضو هشتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط