#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۸۶: ولیعهد یا دوست پسر سلطنتی؟
چند ثانیه بعد از حرف آخر جونگ‌کوک، کلاس در سکوت مطلق فرو رفت.
هیچ‌کس حتی نفس هم نمی‌کشید.
استاد که واضح بود انتظار چنین پاسخی را نداشت، چند لحظه مات ماند.
— «و… ولیعهد… من فقط—»
جونگ‌کوک کوتاه گفت:
— «درستون رو ادامه بدین.»
بعد بدون اینکه حتی یک نگاه دیگر به استاد بیندازد، آرام برگشت و از کلاس بیرون رفت.
در بسته شد.
کل کلاس منفجر شد.
— «دیدی چی شد؟!»
— «ولیعهد واقعاً اومد!»
— «اون برای چی از سوآ دفاع کرد؟»
— «گفت خودش اجازه داده قصر بمونه!»
چند نفر مستقیم به سمت سوآ برگشتند.
سوآ که هنوز شوکه بود، فقط پلک می‌زد.
میرا آهسته به پهلویش زد.
— «سوآ…»
سوآ زیر لب گفت:
— «چی؟»
میرا با لبخند شیطنت‌آمیز ادامه داد:
— «فکر کنم دوست پسرت تازه کل کلاس رو ساکت کرد.»
سوآ فوراً سرش را برگرداند.
— «دوست پسرم نیست!»
میرا شانه بالا انداخت.
— «آره آره… حتماً.»
یکی از دخترهای کلاس جلو آمد.
— «سوآ…»
سوآ با احتیاط گفت:
— «بله؟»
دختر با کنجکاوی پرسید:
— «ولیعهد چرا اینطوری ازت دفاع کرد؟»
یکی دیگر گفت:
— «اصلاً چرا خودش دوباره اومده دانشگاه؟!»
میرا زیر لب خندید.
— «آره سوآ… واقعاً چرا؟»
سوآ تقریباً داشت ذوب می‌شد.
— «من… نمی‌دونم!»
اما واضح بود هیچ‌کس باور نکرد.
پسر ته کلاس آرام گفت:
— «به نظرم ولیعهد ازش خوشش میاد.»
چند نفر دیگر هم سر تکان دادند.
— «آره…»
— «وگرنه چرا باید شخصاً بیاد؟»
سوآ با صورت قرمز گفت:
— «اینطور نیست!»
میرا خیلی جدی گفت:
— «درسته. اصلاً اینطور نیست.»
سوآ با امید نگاهش کرد.
میرا ادامه داد:
— «ولیعهد فقط برای دفاع از یک دانشجوی کاملاً معمولی اومده وسط کلاس استاد رو ساکت کرده. چیز خاصی نیست.»
چند نفر خندیدند.
سوآ زیر لب غر زد:
— «میرا…»
میرا با شیطنت گفت:
— «چی؟ من که چیزی نگفتم.»
در همین لحظه یکی از دانشجوها از پنجره به حیاط نگاه کرد.
بعد با هیجان گفت:
— «صبر کنین!»
همه نگاه کردند.
— «ولیعهد هنوز توی حیاطه…»
چند نفر سریع به سمت پنجره رفتند.
و واقعاً هم…
جونگ‌کوک آنجا ایستاده بود.
دست‌هایش در جیب کت.
چهره‌اش آرام.
اما نگاهش مستقیم به سمت ساختمان کلاس‌ها بود.
انگار منتظر کسی بود.
میرا آرام به سوآ نگاه کرد.
لبخندش عمیق‌تر شد.
— «سوآ…»
سوآ با تردید گفت:
— «چی؟»
میرا به حیاط اشاره کرد.
— «فکر کنم اون کسی که منتظرشه… تویی.»
[ادامه دارد...]
***
شرایط پارت بعد:
42 لایک
23 بازنشر
***
پیج دومم رو فالو کنید از بی تی اس و کیدراما فعالیت میکنم:
https://wisgoon.com/asma_love_korea
دیدگاه ها (۲۰)

#تاج_و_طوفانپارت ۸۷: حسودیاولین کلاس بالاخره تمام شد.به محض ...

#تاج_و_طوفانپارت ۸۵: درگیری دانشگاهصبح قصر برخلاف شب قبل، دو...

#تاج_و_طوفانپارت ۸۴: ولیعهد یا مرد عنکبوتی؟چند دقیقه از تماس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط