با یه دختر بچه حرف میزدم تقریبا ۱۲ ساله بود

با یه دختر بچه حرف میزدم تقریبا ۱۲ ساله بود
صداش خیلییی قشنگ بود
گفتم وای خدا صدات چقدر قشنگه ماشاء‌الله ماشاء‌الله
هر بار که از صداش تعریف میکردم کنار جملم یه ماشاء‌الله هم میزاشتم
یهو برگشت گفت مرسی از تعریفت چشمم نزنی یه وقت!
ازین رک بودنش خشکم زد :|
ولی بیشتر به دلم نشست
دیدگاه ها (۵)

داستان زندگی منپارت:20*چجوری؟کجاهمو دیدین؟+توی آمریکا،یروز ک...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۲ *رویا*اون خیلی جذابه ؟ اره خیل...

Part 6

KIM V

?𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط