p35

p35
سکوت سنگینی توی سالن افتاده بود. جونگکوک با اخم به الکس نگاه کرد.

_منظورت چیه؟

الکس شونه بالا انداخت.

-یعنی قراره پدر بشم.

الینا بالاخره به خودش اومد.

+خفه شو!

همه با تعجب بهش نگاه کردن.

الکس آروم توی گوشش گفت:

-اگه حقیقت رو بگی... جونگکوک می‌م/یره

دست‌های الینا لرزید. اشک توی چشم‌هاش جمع شد. جونگکوک این لرزش رو دید. اما فکر کرد الینا از ترس حرف نمی‌زنه.

با صدایی سرد پرسید:

_حرفش راسته؟

الینا سرش رو پایین انداخت. نفس کشیدن براش سخت شده بود. اگه می‌گفت نه...
جونگکوک به خطر می‌افتاد.
اگه می‌گفت آره...
جونگکوک ازش متنفر می‌شد.

و اون، مرگ خودش رو ترجیح می‌داد به مرگ جونگکوک. چند ثانیه سکوت کرد.

بعد خیلی آروم گفت:

+آره...

جونگکوک خشکش زد.

هلنا ناباورانه گفت:

÷الینا! تو داری چی میگی؟!

الینا فقط اشک‌هاش رو پاک کرد.
و دوباره گفت:

+ب/چه مال الکسه

این بار جونگکوک نگاهش رو ازش گرفت. انگار نمی‌خواست حتی صورتش رو ببینه. تهیونگ جلو اومد.

×نه... یه جای این داستان اشتباهه.

اما جونگکوک دستش رو بالا آورد.

_کافیه.

صداش آروم بود. بیش از حد آروم. اونقدر آروم که همه ترسیدن. جونگکوک به الینا نگاه نکرد.

فقط گفت:

_تبریک میگم.

و برگشت سمت در.

هلنا داد زد:

÷جونگکوک وایسا!

اما اون ایستادنی نبود. در عمارت رو محکم بست و رفت.

و الینا، کاملا شکست..

جونگکوک تمام راه رو بدون اینکه حرفی بزنه رانندگی کرد. تهیونگ چند بار اسمش رو صدا زد، اما فایده‌ای نداشت. وقتی به عمارت رسید، مستقیم رفت اتاقش.

در رو محکم بست. کتش رو گوشه‌ای پرت کرد و روی تخت نشست. چند دقیقه فقط به سقف خیره موند.

بعد با عصبانیت خندید.

_تبریک میگم...

همون جمله‌ای که به الینا گفته بود، توی سرش تکرار می‌شد. نمی‌فهمید چرا اینقدر درد داره. مگه عاشقش نبود پس چرا وقتی شنید ب/چه مال الکسه...

حس کرد یه چیزی توی وجودش شکسته؟

دستش رو روی صورتش کشید.
نه.

دیگه نباید بهش فکر می‌کرد. الینا خودش انتخابش کرده بود. و جونگکوک...دوباره همون آدم سابق می‌شد. سرد. بی‌رحم و بدون قلب.

اما اون شب، برای اولین بار بعد از سال‌ها، تا صبح خوابش نبرد.
⭐️⭐️
دیدگاه ها (۱)

p34فردا شب:عمارت الکس امشب شلوغ‌تر از همیشه بود.همه دعوت شده...

p33دو هفته بعد...عمارت جونگکوک دوباره همون بوی قدیمی رو گرفت...

p31ویوفردای اون روز:الینا تازه از خواب بیدار شده بود که گوشی...

p32یاد آوری: الینا+الکس_)الینا روی مبل عمارت الکس نشسته بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط