نام: قرارداد نفرت

نام: قرارداد نفرت

Part:91

چند دقیقه بعد، به خونه رسیدن.

همین که وارد شدن، ا/ت دید یورین، ناری، سوهیون، آرا و سه‌بی توی سالن نشسته بودن.

یورین با دیدنشون لبخند زد.

«بالاخره اومدین.»

ا/ت گفت:

«منو آورد.»

جونگکوک سریع گفت:

«مامانم گفت بیارمش.»

ناری خندید.

«فرقی نمی‌کنه.»

سه‌بی که ساکت نشسته بود، چند لحظه به هر دو نگاه کرد.

بعد آروم گفت:

«فردا روز آخره.»

فضای سالن برای چند ثانیه ساکت شد.

ا/ت نگاهش رو پایین انداخت.

«می‌دونم.»

جونگکوک هم آروم گفت:

«آره.»

یورین که دید فضا سنگین شده، سریع گفت:

«خب! برای همین امشب باید خوش بگذره.»

ناری با ذوق گفت:

«فیلم ببینیم!»

سوهیون گفت:

«من موافقم.»

آرا هم سرش رو تکون داد.

«منم.»

جونگکوک روی مبل نشست.

«فقط امیدوارم فیلمی انتخاب نکنید که سه ساعت طول بکشه.»

ا/ت نشست.

«نگران نباش. تو معمولاً وسط فیلم خوابت می‌بره.»

جونگکوک نگاهش کرد.

«من هیچ‌وقت وسط فیلم نمی‌خوابم.»

یورین خندید.

«دروغ میگه.»

ناری گفت:

«من خودم دیدم.»

جونگکوک با اخم گفت:

«همه علیه منید؟»

ا/ت لبخند زد.

«بالاخره یه چیز مشترک داریم.»

چند دقیقه بعد، همه جلوی تلویزیون جمع شدن.

یورین کنترل رو برداشت.

«خب، چی ببینیم؟»

ا/ت گفت:

«یه فیلم کمدی.»

جونگکوک:

«نه.»

ا/ت برگشت.

«چرا؟»

«تو به اندازه کافی توی خونه کمدی ایجاد می‌کنی.»

ناری زد زیر خنده.

«این خوب بود.»

ا/ت اخم کرد.

«پس خودت انتخاب کن.»

جونگکوک کنترل رو گرفت.

«یه فیلم اکشن.»

ا/ت گفت:

«نه.»

«چرا؟»

«چون تو بعدش شروع می‌کنی حرکات شخصیت اصلی رو تقلید کردن.»

جونگکوک با تعجب گفت:

«من؟»

یورین خندید.

«دقیقاً.»

بعد از چند دقیقه بحث، بالاخره یه فیلم انتخاب کردن.

ا/ت کنار جونگکوک نشست.

یورین و ناری هم عمداً جاهای دیگه رو گرفتن.

جونگکوک نگاهی به اطراف انداخت.

«شماها عمداً این کارو کردین؟»

یورین خیلی معصوم گفت:

«چه کاری؟»

«هیچی.»

یورین خندید.

«اتفاقیه.»

جونگکوک زیر لب گفت:

«خیلی اتفاقی.»

فیلم شروع شد.

چند دقیقه اول، همه ساکت بودن.

ا/ت دستش رو سمت ظرف پاپ‌کورن برد.

همون لحظه دست جونگکوک هم جلو اومد.

هر دو همزمان مکث کردن.

ا/ت گفت:

«اول من.»

جونگکوک:

«نه، من اول دیدمش.»

«پاپ‌کورن رو هم می‌بینی؟»

«بله.»

ا/ت با تعجب نگاهش کرد.

«تو واقعاً عجیبی.»

جونگکوک یه مشت پاپ‌کورن برداشت.

«ممنون.»

فیلم ادامه داشت.

بعد از مدتی، یه صحنه عاشقانه روی صفحه پخش شد.

دو شخصیت اصلی روبه‌روی هم ایستاده بودن.

چند لحظه به هم نگاه کردن و بعد همدیگه رو بو**سیدن.

جونگکوک ناگهان زد زیر خنده.

ا/ت با تعجب برگشت سمتش.

چند ثانیه به صفحه نگاه کرد.

بعد دوباره به جونگکوک نگاه کرد.

«واقعاً فکر می‌کنی خنده داره؟»

جونگکوک شونه بالا انداخت.

«می‌خوای گریه کنم؟»

ا/ت اخم کرد.

«نه، ولی حداقل مسخره‌شون نکن.»

جونگکوک گفت:

«مسخره؟.»

ا/ت چند لحظه ساکت موند.

بعد آروم گفت:

«بیخیال.»

جونگکوک برای چند ثانیه چیزی نگفت.

نگاهش رو از صفحه گرفت و به ا/ت نگاه کرد.

«مهم عشقشون نصبت به هم هست.»

ا/ت هم چیزی نگفت.

هر دو دوباره به تلویزیون نگاه کردن.

اما این بار، هیچ‌کدوم مثل قبل حواسشون به فیلم نبود.

چند دقیقه بعد، یورین متوجه سکوت عجیبشون شد.

آروم به ناری نگاه کرد.

ناری هم فقط لبخند کوچیکی زد.

سه‌بی از اون طرف سالن همه‌چیز رو دیده بود، اما چیزی نگفت.

فیلم ادامه پیدا کرد.

ا/ت دوباره دستش رو سمت پاپ‌کورن برد.

این بار جونگکوک ظرف رو به سمتش گرفت.

«بفرما.»

ا/ت با تعجب نگاهش کرد.

«چی شده؟»

«هیچی.»

ا/ت یه مشت برداشت.

«ممنون.»

جونگکوک سرش رو به سمت تلویزیون برگردوند.

«خواهش می‌کنم.»

نزدیک پایان فیلم، بیشتر بچه‌ها خوابشون گرفته بود.

ناری روی مبل دراز کشیده بود.

یورین هم سرش رو به پشتی مبل تکیه داده بود.

ا/ت هنوز بیدار بود.

جونگکوک هم بیدار بود.

فیلم تموم شد.

صفحه سیاه شد.

ا/ت آروم گفت:

«خوب بود.»

جونگکوک گفت:

«آره.»

چند ثانیه سکوت.

ا/ت پرسید:

«فردا...»

جونگکوک نگاهش کرد.

«هوم؟»

ا/ت مکث کرد.

«هیچی.»

جونگکوک لبخند خیلی کوتاهی زد.

«بازم هیچی.»

ا/ت خندید.

بعد از جاش بلند شد.

«شب بخیر.»

جونگکوک هم بلند شد.

«شب بخیر.»

ا/ت چند قدم رفت، اما قبل از اینکه از سالن خارج بشه، برگشت و یه نگاه کوتاه به جونگکوک انداخت.

جونگکوک هنوز همون‌جا ایستاده بود.

هیچ‌کدوم چیزی نگفتن.

اما هر دو یه چیز رو می‌دونستن.

فردا دیگه آخرین روز بود.

و بعد از اون، انتخاب با خودشون بود.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

نام: قرارداد نفرتPart:92صبح روز بعد...ا/ت از خواب بیدار شد و...

نام: قرارداد نفرتPart:93بعد از بیرون اومدن از شهربازی، جونگک...

نام: قرارداد نفرتPart:90صبح روز بعد...ا/ت با صدای زنگ گوشی ا...

نام: قرارداد نفرتPart:89شب شده بود.ا/ت روی تختش دراز کشیده ب...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁶صبح روز بعد...نور آفتاب از لای پرده‌...

نام: قرارداد نفرتPart:³⁸چند دقیقه بعد، همه دوباره دور هم جمع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط