🌱🍒تو همان پنجره ی بـازِ به رویــای منی

🌱🍒تو همان پنجره ی بـازِ به رویــای منی

یــا که آیینه ای از قـــامتِ لیلای منی

قامتِ شعرِ تو را دیدم و محوت گشتم

"گفته بودی که چرا محوِ تماشای منی"🌱🍒


#علی_عدالتجو



برای #فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۰)

#خاص

🍒🌱من ... ترانه‌ها وُتو ... بوسه‌ها وُشب ... سینه‌ریزِ روشنش ...

🍒🌱‌‌‌قربانِ نڪَاهِ دلنوازت شب خوشبنواز سڪوت را به سازت شب خو...

🌱🍒یک شب رها از هر چه که بود تو را در آسمان دیدم و ماهی که کا...

گفته بودی که چرا محو تماشای منی وانقدر مات، که حتی مژه بر هم...

غروب که شد ،هرجای این شهر آهنی بودی خودت را به خانه ام برسان...

خواب دیدم؛سربازِ جسوری بودی.در خشابِ تفنگت، شعر بود؛باز بارا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط