غروب که شد ،
غروب که شد ،
هرجای این شهر آهنی بودی خودت را به خانه ام برسان
چایی دم کن
عطر یاس را در فضای خانه پراکنده کن
چند شاخه گل نرگس روی میزم بگذار
هوا که گرگ و میش شد
پنجره را باز کن
این خانه در نبودنت خانه نیست
تو همان پنجره ای هستی
برای این خانه ی بی در!
هرجای این شهر آهنی بودی خودت را به خانه ام برسان
چایی دم کن
عطر یاس را در فضای خانه پراکنده کن
چند شاخه گل نرگس روی میزم بگذار
هوا که گرگ و میش شد
پنجره را باز کن
این خانه در نبودنت خانه نیست
تو همان پنجره ای هستی
برای این خانه ی بی در!
- ۲۷۰
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط