رمان تهیونگ
✨On the way to liberation{ part ۶۳ }🌷
وای چی میگم من ... بچش کجا بود...
یعنی برای کی میخواد...
کل سوال داشتم... از دنیا از تهیونگ... از همه...
ولی هیچکس حتا حاضر نبود به سوالم گوش بده ....
- بریم...
× با صدای تهیونگ سرمو بالا آوردم که نگاهم به پلاستیک داخل دستش خورد...
× واقعا اسباب بازی گرفته بود...!
دوست داشتم ازش بپرسم برای کی گرفته....
ولی حس جوابی که قرار بود بهم بده نذاشت سوالم رو بپرسم....
× از روی صندلی بلند شدم و نگاهی بهش کردم...
بدون توجه به نگاهم شروع به راه رفتن دوباره کرد....
اما این بار مسیرش فرق میکرد...
مقصدش پارکینگ بود نه توی مغازه ها....
ویو چند دقیقه بعد:
× با هزار بدبختی به ماشین رسیدیم...
توی آسانسور خانمی حواسش نبود و موهاش به دکمه لباسم گیر کرده بود....
انقدر موهاشو کشید و غر زد که نتونستم موهاشو از لای دکمه لباسم آزاد کنم....
انگار من موهاشو به دکمم گره زده بودم...
لحظه آخر بچش شروع کرد به گریه کردن که بستنی میخوام....
خانمه هم عصبی شد و موهاشو کشید....
همین کارش کافی بود که دکمه لباسم کنده بشه...
با اعصابنیت.....
کل مسیر پارکینگ به لباسم نگاه میکردم....
با صدای دزدگیر ماشین از فکر بیرون اومدم و سوار ماشین شدم....
تهیونگ هنوز سوار ماشین نشده بود و در حال گذاشتن لباس ها توی صندوق عقب ماشین بود....
با صدای بسته شدن صندوق عقب نگاهی به پشت انداختم....
تهیونگ سوار ماشین شد و استارت رو زد ...
ماشین گازی خورد و لاستیکا حرکت کردن...
از پارکینگ بیرون اومدیم...
شیشه رو پایین دادم و هوای تازه وارد ریه هام کردم...
توی هر قسمت از فروشگاه مردم با عطری متنوع ایستاده بودند ...
یکی عطر تند ، شیرین ، و هزار مدل عطر به خودشون زده بودم
که باعث میشد فضای اون مکان بو هایی مختلف بگیره...
ویو چند دقیقه بعد:
به عمارت رسیده بودیم ...
با بوقی که تهیونگ زد در عمارت رو چند مرد گنده باز کردند....
ماشین رو پارک کرد و از ماشین پیاده شد ...
- هی جکسون بیا وسایل رو از صندوق ماشین بردارد و مال هر کس رو جدا میزاری داخل اتاقش ...
جکسون : چشم آقا
× تهیونگ قدمی به جلو برداشت که با یاد آوری چیزی ایستاد...
برگشت و صندوق رو باز کرد...
پلاستیکی رو برداشت و از صندوق بیرون آورد...
نگاهی بهم انداخت و پلاستیک رو داد دستم...
- اینو خودت ببر اتاقت...
× نگاهی به پلاستیک کردم که ...
🌷ادامه دارد...✨
حمایت یادتون نره تنکیو بای بای ⭐ ✨ 🌷 🥹
شرط ها:
برای پارت جدید ویدیو جدید داخل اپارت رو به ۱۵ لایک برسونید 😍🥹🩷
https://www.aparat.com/v/xfg2e9a
آیدی☝️
وای چی میگم من ... بچش کجا بود...
یعنی برای کی میخواد...
کل سوال داشتم... از دنیا از تهیونگ... از همه...
ولی هیچکس حتا حاضر نبود به سوالم گوش بده ....
- بریم...
× با صدای تهیونگ سرمو بالا آوردم که نگاهم به پلاستیک داخل دستش خورد...
× واقعا اسباب بازی گرفته بود...!
دوست داشتم ازش بپرسم برای کی گرفته....
ولی حس جوابی که قرار بود بهم بده نذاشت سوالم رو بپرسم....
× از روی صندلی بلند شدم و نگاهی بهش کردم...
بدون توجه به نگاهم شروع به راه رفتن دوباره کرد....
اما این بار مسیرش فرق میکرد...
مقصدش پارکینگ بود نه توی مغازه ها....
ویو چند دقیقه بعد:
× با هزار بدبختی به ماشین رسیدیم...
توی آسانسور خانمی حواسش نبود و موهاش به دکمه لباسم گیر کرده بود....
انقدر موهاشو کشید و غر زد که نتونستم موهاشو از لای دکمه لباسم آزاد کنم....
انگار من موهاشو به دکمم گره زده بودم...
لحظه آخر بچش شروع کرد به گریه کردن که بستنی میخوام....
خانمه هم عصبی شد و موهاشو کشید....
همین کارش کافی بود که دکمه لباسم کنده بشه...
با اعصابنیت.....
کل مسیر پارکینگ به لباسم نگاه میکردم....
با صدای دزدگیر ماشین از فکر بیرون اومدم و سوار ماشین شدم....
تهیونگ هنوز سوار ماشین نشده بود و در حال گذاشتن لباس ها توی صندوق عقب ماشین بود....
با صدای بسته شدن صندوق عقب نگاهی به پشت انداختم....
تهیونگ سوار ماشین شد و استارت رو زد ...
ماشین گازی خورد و لاستیکا حرکت کردن...
از پارکینگ بیرون اومدیم...
شیشه رو پایین دادم و هوای تازه وارد ریه هام کردم...
توی هر قسمت از فروشگاه مردم با عطری متنوع ایستاده بودند ...
یکی عطر تند ، شیرین ، و هزار مدل عطر به خودشون زده بودم
که باعث میشد فضای اون مکان بو هایی مختلف بگیره...
ویو چند دقیقه بعد:
به عمارت رسیده بودیم ...
با بوقی که تهیونگ زد در عمارت رو چند مرد گنده باز کردند....
ماشین رو پارک کرد و از ماشین پیاده شد ...
- هی جکسون بیا وسایل رو از صندوق ماشین بردارد و مال هر کس رو جدا میزاری داخل اتاقش ...
جکسون : چشم آقا
× تهیونگ قدمی به جلو برداشت که با یاد آوری چیزی ایستاد...
برگشت و صندوق رو باز کرد...
پلاستیکی رو برداشت و از صندوق بیرون آورد...
نگاهی بهم انداخت و پلاستیک رو داد دستم...
- اینو خودت ببر اتاقت...
× نگاهی به پلاستیک کردم که ...
🌷ادامه دارد...✨
حمایت یادتون نره تنکیو بای بای ⭐ ✨ 🌷 🥹
شرط ها:
برای پارت جدید ویدیو جدید داخل اپارت رو به ۱۵ لایک برسونید 😍🥹🩷
https://www.aparat.com/v/xfg2e9a
آیدی☝️
- ۱.۵k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط