عاشقانه های شبنم

گفت: شاعر از چى مى نويسى؟
گفتم: از عشق و بارون و تنهايى
گفت: چى مى شه
عاشق مى شى، بارونى مى شى
بعد تنها مى شى؟
گفتم: روزگاره ديگه
هم بهار داره، هم پاييز، هم زمستون
گفت: فرق داره؟
گفتم: آره
يه موقع با چشم مى بينى
يه موقع با عقل
يه موقع با دلت
من با دلم ديدم
واسه همين هم بهارش قشنگه
هم پاييزش
هم زمستونش
داشت مى رفت يه نگاه كرد
گفت: اسم تنهاييتو چى مى ذارى؟
گفتم: يه حس خوب
با عشق و بارون و تنهايى
دلم تنگته جانانم 😭😭😭
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم درکنار زندگیم

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم تقدیم بابا محمدم

من گفتم یه مدت نیستم ولی دلم نیومد اینو نذارم 😅ای ان دیروز ت...

نامجون هیونگ؛امروز یه لحظه دیدمت که داشتی قهوه درست می‌کردی ...

دختر بد (سناریو فیک جواهر بخش ای)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط