نامجون هیونگ؛
نامجون هیونگ؛
امروز یه لحظه دیدمت که داشتی قهوه درست میکردی و با خودم فکر کردم چقدر از اون روزها فاصله گرفتی.
شاید خودت نبینی ولی من میبینم.
میبینم که هر روز بیدار میشی حتی وقتی حالش رو نداری. میبینم که سعی میکنی زندگی معمولی داشته باشی، غذا بخوری، بخندی، بری بیرون، و دوباره از اول شروع کنی.
میدونم بعضی روزا سختتره. بعضی روزا شاید فقط دوام آوردن خودش یه موفقیت باشه.
فقط... اگه یه روز حس کردی دوباره همه چیز داره سنگین میشه، لطفاً فکر نکن باید تنهایی از پسش بربیای.
لازم نیست ثابت کنی قویای.
من و یونگی هیونگ تو خونه منتظرتیم.
راستی...
به خودت افتخار کن.
چون آدمی که امروز میبینم، برای بودنش خیلی جنگیده.
تهیونگ
یونگی هیونگ...
نمیدونم از کِی شد که هر اتفاقی میافته، اولین نفری که دلم میخواد براش تعریف کنم تویی.
شاید هیچوقت بهت نگم، ولی حضورت یه جور عجیب و خاصی آرومم میکنه. حتی وقتی ساکتی. حتی وقتی فقط یه پست میزاری و هیچ حرفی بینمون رد و بدل نمیشه.
گاهی بهت نگاه میکنم و با خودم فکر میکنم چقدر از خودت رو قایم میکنی. انگار همیشه میخوای همه فکر کنن حالت خوبه، در حالی که من میدونم همیشه اینطور نیست.
دلم میخواد وقتی خستهای، لازم نباشه وانمود کنی قویای. دلم میخواد بدونی میتونی فقط بیای پیش من و هیچ توضیحی هم ندی.
نمیدونم آینده چی میشه، ولی یه چیزی رو مطمئنم... اگر قرار باشه کنار کسی بزرگتر بشم، اشتباه کنم، بخندم یا حتی گریه کنم، دلم میخواد اون آدم تو باشی.
ممنونم که بدون اینکه خودت بفهمی، یه جای امن برای قلبم شدی.
دوستت دارم...
خیلی بیشتر از چیزی که بلدم با کلمهها بگم.
تهیونگ
امروز یه لحظه دیدمت که داشتی قهوه درست میکردی و با خودم فکر کردم چقدر از اون روزها فاصله گرفتی.
شاید خودت نبینی ولی من میبینم.
میبینم که هر روز بیدار میشی حتی وقتی حالش رو نداری. میبینم که سعی میکنی زندگی معمولی داشته باشی، غذا بخوری، بخندی، بری بیرون، و دوباره از اول شروع کنی.
میدونم بعضی روزا سختتره. بعضی روزا شاید فقط دوام آوردن خودش یه موفقیت باشه.
فقط... اگه یه روز حس کردی دوباره همه چیز داره سنگین میشه، لطفاً فکر نکن باید تنهایی از پسش بربیای.
لازم نیست ثابت کنی قویای.
من و یونگی هیونگ تو خونه منتظرتیم.
راستی...
به خودت افتخار کن.
چون آدمی که امروز میبینم، برای بودنش خیلی جنگیده.
تهیونگ
یونگی هیونگ...
نمیدونم از کِی شد که هر اتفاقی میافته، اولین نفری که دلم میخواد براش تعریف کنم تویی.
شاید هیچوقت بهت نگم، ولی حضورت یه جور عجیب و خاصی آرومم میکنه. حتی وقتی ساکتی. حتی وقتی فقط یه پست میزاری و هیچ حرفی بینمون رد و بدل نمیشه.
گاهی بهت نگاه میکنم و با خودم فکر میکنم چقدر از خودت رو قایم میکنی. انگار همیشه میخوای همه فکر کنن حالت خوبه، در حالی که من میدونم همیشه اینطور نیست.
دلم میخواد وقتی خستهای، لازم نباشه وانمود کنی قویای. دلم میخواد بدونی میتونی فقط بیای پیش من و هیچ توضیحی هم ندی.
نمیدونم آینده چی میشه، ولی یه چیزی رو مطمئنم... اگر قرار باشه کنار کسی بزرگتر بشم، اشتباه کنم، بخندم یا حتی گریه کنم، دلم میخواد اون آدم تو باشی.
ممنونم که بدون اینکه خودت بفهمی، یه جای امن برای قلبم شدی.
دوستت دارم...
خیلی بیشتر از چیزی که بلدم با کلمهها بگم.
تهیونگ
- ۳۹۳
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط