اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"
اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"
پارت "46"
"ویو پارک آنجلینا"
خوبه یادم اومد باید قهر کنم..
اصلا چرا داشتم اینقدر راحت باهاش حرف میزدم؟
اخمامو دوباره کشیدم توی هم و صورتمو برگردوندم اونطرف:
+من قهر بودم هنوزم هستم..
جیمین که انگار تازه فهمیده بود ابروش بالا رفت:
_هنوز؟
+آره
_فکر کردم آشتی کردیم
+کی گفت؟
لبخند کوچیکی زد:
_قیافت
+قیافهی من به تو چه ربطی داره؟
آروم خندید و یه قدم نزدیکتر اومد:
_خیلی خب... پس بگو ببینم چیکار کنم خانوم کوچولوم آشتی کنه؟
+هیچی
_هیچی
سرمو تکون دادم:
+آره
چند ثانیه نگام کرد..
بعد خیلی آروم دستشو جلو آورد و موهایی که ریخته بود روی صورتم رو کنار زد..
همون حرکت ساده کافی بود تا اخمم یکم شل بشه..
ولی سریع دوباره خودمو جمع کردم:
+این کارا فایده نداره
لبخند زد:
_هنوزم قهری؟
+اره
_باشه...
این بار دستاشو دورم حلقه کرد و آروم منو کشید توی بغلش..
خشکم زد..
اولین بار بود خودش اینطوری بغلم میکرد... نه برای اینکه زمین نخورم... نه برای شوخی...
دستش خیلی آروم روی پشتم حرکت کرد:
_ببخشید
سرمو روی سینش گذاشته بودم و چیزی نمیگفتم:
_نباید سرت داد میزدم..
آرومتر گفت:
_مخصوصا سر تو
چند ثانیه سکوت کرد بعد موهامو نوازش کرد:
_ولی تو هم خیلی شیطونی خانوم کوچولو..
لبخندم داشت در میاومد، سریع صورتمو توی سینش بیشتر پنهون کردم..
+هنوز قهرم
خندهی آرومش بالای سرم پیچید:
_باشه... قهر باش
یه بوسهی خیلی آروم روی موهام زد..
قلبم یه دفعه ریخت دستم ناخودآگاه رفت و گوشهی لباسش رو گرفتم...
جیمین دوباره خیلی آروم گفت:
_قربون اخمات برم... دیگه اخم نکن
تعجب کرده بودم..
سرمو بالا آوردم و نگاش کردم:
+داری چیکار میکنی؟
لبخند زد:
_دارم نازت رو میکشم
+من بچه نیستم
_برای من چرا
چشمام گرد شد:
+جیمین...
_جانم؟
+اینطوری حرف نزن
_چرا؟
+چون...
مکث کردم:
+چون نمیدونم باید چی بگم.
لبخندش پررنگتر شد با انگشتش خیلی آروم گونهم رو لمس کرد:
_لازم نیست چیزی بگی
بعد خم شد و یه بوسهی کوتاه روی پیشونیم گذاشت این بار دیگه واقعاً نتونستم چیزی بگم...
فقط نگاش کردم..
جیمین هم چند ثانیه توی چشمام نگاه کرد و آروم گفت:
_آشتی؟
لبمو جمع کردم:
+هنوز یه کم قهرم
خندید:
_یه کم؟
+آره
_پس یعنی بیشترش حل شده؟
نتونستم جلوی لبخندمو بگیرم:
+شاید...
_همینم غنیمته..
دوباره بغلم کرد و این بار محکمتر منو به خودش چسبوند..
چند لحظه فقط همونجا موندم...
منی که نمیخواستم ببینمش..
دارم بهش وابسته میشم..
شرط؟
200 لایک
90 بازنشر
پارت "46"
"ویو پارک آنجلینا"
خوبه یادم اومد باید قهر کنم..
اصلا چرا داشتم اینقدر راحت باهاش حرف میزدم؟
اخمامو دوباره کشیدم توی هم و صورتمو برگردوندم اونطرف:
+من قهر بودم هنوزم هستم..
جیمین که انگار تازه فهمیده بود ابروش بالا رفت:
_هنوز؟
+آره
_فکر کردم آشتی کردیم
+کی گفت؟
لبخند کوچیکی زد:
_قیافت
+قیافهی من به تو چه ربطی داره؟
آروم خندید و یه قدم نزدیکتر اومد:
_خیلی خب... پس بگو ببینم چیکار کنم خانوم کوچولوم آشتی کنه؟
+هیچی
_هیچی
سرمو تکون دادم:
+آره
چند ثانیه نگام کرد..
بعد خیلی آروم دستشو جلو آورد و موهایی که ریخته بود روی صورتم رو کنار زد..
همون حرکت ساده کافی بود تا اخمم یکم شل بشه..
ولی سریع دوباره خودمو جمع کردم:
+این کارا فایده نداره
لبخند زد:
_هنوزم قهری؟
+اره
_باشه...
این بار دستاشو دورم حلقه کرد و آروم منو کشید توی بغلش..
خشکم زد..
اولین بار بود خودش اینطوری بغلم میکرد... نه برای اینکه زمین نخورم... نه برای شوخی...
دستش خیلی آروم روی پشتم حرکت کرد:
_ببخشید
سرمو روی سینش گذاشته بودم و چیزی نمیگفتم:
_نباید سرت داد میزدم..
آرومتر گفت:
_مخصوصا سر تو
چند ثانیه سکوت کرد بعد موهامو نوازش کرد:
_ولی تو هم خیلی شیطونی خانوم کوچولو..
لبخندم داشت در میاومد، سریع صورتمو توی سینش بیشتر پنهون کردم..
+هنوز قهرم
خندهی آرومش بالای سرم پیچید:
_باشه... قهر باش
یه بوسهی خیلی آروم روی موهام زد..
قلبم یه دفعه ریخت دستم ناخودآگاه رفت و گوشهی لباسش رو گرفتم...
جیمین دوباره خیلی آروم گفت:
_قربون اخمات برم... دیگه اخم نکن
تعجب کرده بودم..
سرمو بالا آوردم و نگاش کردم:
+داری چیکار میکنی؟
لبخند زد:
_دارم نازت رو میکشم
+من بچه نیستم
_برای من چرا
چشمام گرد شد:
+جیمین...
_جانم؟
+اینطوری حرف نزن
_چرا؟
+چون...
مکث کردم:
+چون نمیدونم باید چی بگم.
لبخندش پررنگتر شد با انگشتش خیلی آروم گونهم رو لمس کرد:
_لازم نیست چیزی بگی
بعد خم شد و یه بوسهی کوتاه روی پیشونیم گذاشت این بار دیگه واقعاً نتونستم چیزی بگم...
فقط نگاش کردم..
جیمین هم چند ثانیه توی چشمام نگاه کرد و آروم گفت:
_آشتی؟
لبمو جمع کردم:
+هنوز یه کم قهرم
خندید:
_یه کم؟
+آره
_پس یعنی بیشترش حل شده؟
نتونستم جلوی لبخندمو بگیرم:
+شاید...
_همینم غنیمته..
دوباره بغلم کرد و این بار محکمتر منو به خودش چسبوند..
چند لحظه فقط همونجا موندم...
منی که نمیخواستم ببینمش..
دارم بهش وابسته میشم..
شرط؟
200 لایک
90 بازنشر
- ۸۷۵
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط