چند پارتی درخواستی
چند پارتی درخواستی
In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران )
Part:4
(ا.ت)
دیگه حرفی زده نشد که بعد چند مین رسیدیم به یه امارت بزرگ پیاده شدیم و رفتیم داخل امارت قشنگی بود ولی کاش اتفاقاییم که قراره توش بی افته قشنگ باشه ولی..فکر نکنم ...
تهیونگ:اجوما ا.ت رو ببر اتاقش
اجوما:چشم
کوک:برو دنبالش
ا.ت:باشه*آروم
و رفتیم یه سمت امارت یه چندتا اتاق کنار هم بودن در یکی از اتاقارو باز کرد و رفتیم داخل
اجوما:دخترا..ا.ت همکار جدیدتونه اون از همتون کوچیک تره پس باهاش خوب رفتار کنید
دخترا:باشه
اجوما:الان استراحت کن قوانین و وظیفه هاتو فردا صبح بهت میگم
ا.ت:ب باشه
اجوما:راستی صبح ساعت 6 بیدار شو اینجا اینطوریه خدمتکارا باید زودتر از اربابا بیدار شن
ا.ت:هوم
و رفت بیرون و درو بست همینم کم بود به عنوان یه خدمتکارا تو خونه دوتا مافیا کار کنم اونم با 14 سال سن این چه زندگیه گندیه من دارم
سوآ:هی ا.ت سلام
بورا:سلام
رینا:سلاام
نارا:سلام دخترر
ا.ت:سلام
نارا:خب بزار خودمونو معرفی کنیم من یون نارام
رینا:منم سونگ رینام
بورا:ایم بورامم
سوآ:و من کانگ سوآ هستم
ا.ت:خوشبختم منم لی ا.تم
سوآ:ا.ت ما میتونیم باهم دوست باشیم؟
ا.ت:آا البته
اومد کنارم
سوآ:تو چند سالته
ا.ت:14
بورا :اوه خیلی بچه ای اربابا چرا تورو اوردن؟
ا.ت:بابام منو تو قمار بهشون باخت
رینا:اوه خدایا
نارا:خب پس ما همو خوب درک میکنیم البته تقریبا
.........
«کاش دکمهیِ غلطکردم داشتم… حالا من زندانیِ همان شیاطینی هستم که برای به دست آوردنم، کلِ دنیایم را به آتش کشیدند.»
In the Arms of the Criminals(در آغوش تبهکاران )
Part:4
(ا.ت)
دیگه حرفی زده نشد که بعد چند مین رسیدیم به یه امارت بزرگ پیاده شدیم و رفتیم داخل امارت قشنگی بود ولی کاش اتفاقاییم که قراره توش بی افته قشنگ باشه ولی..فکر نکنم ...
تهیونگ:اجوما ا.ت رو ببر اتاقش
اجوما:چشم
کوک:برو دنبالش
ا.ت:باشه*آروم
و رفتیم یه سمت امارت یه چندتا اتاق کنار هم بودن در یکی از اتاقارو باز کرد و رفتیم داخل
اجوما:دخترا..ا.ت همکار جدیدتونه اون از همتون کوچیک تره پس باهاش خوب رفتار کنید
دخترا:باشه
اجوما:الان استراحت کن قوانین و وظیفه هاتو فردا صبح بهت میگم
ا.ت:ب باشه
اجوما:راستی صبح ساعت 6 بیدار شو اینجا اینطوریه خدمتکارا باید زودتر از اربابا بیدار شن
ا.ت:هوم
و رفت بیرون و درو بست همینم کم بود به عنوان یه خدمتکارا تو خونه دوتا مافیا کار کنم اونم با 14 سال سن این چه زندگیه گندیه من دارم
سوآ:هی ا.ت سلام
بورا:سلام
رینا:سلاام
نارا:سلام دخترر
ا.ت:سلام
نارا:خب بزار خودمونو معرفی کنیم من یون نارام
رینا:منم سونگ رینام
بورا:ایم بورامم
سوآ:و من کانگ سوآ هستم
ا.ت:خوشبختم منم لی ا.تم
سوآ:ا.ت ما میتونیم باهم دوست باشیم؟
ا.ت:آا البته
اومد کنارم
سوآ:تو چند سالته
ا.ت:14
بورا :اوه خیلی بچه ای اربابا چرا تورو اوردن؟
ا.ت:بابام منو تو قمار بهشون باخت
رینا:اوه خدایا
نارا:خب پس ما همو خوب درک میکنیم البته تقریبا
.........
«کاش دکمهیِ غلطکردم داشتم… حالا من زندانیِ همان شیاطینی هستم که برای به دست آوردنم، کلِ دنیایم را به آتش کشیدند.»
- ۳۹۳
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط