𝑴𝒀 𝑳𝑶𝑽𝑬 🖤

𝑴𝒀 𝑳𝑶𝑽𝑬 🖤
پارت ۲

کوک که انگار تازه فهمیده بود چی گفته، یه لبخند ضایعی زد و گفت:

جونگ‌کوک: «شوخی بود، جدی نگیرید.»

من که زودباور بودم، حرفش رو باور کردم و فکر کردم واقعاً داشتن شوخی می‌کردن.

[ویو الی]

همین‌طور که توی ماشین نشسته بودم، گوشیم زنگ خورد.

شماره ناشناس بود.

جواب دادم.

الی: «الو؟»

؟؟؟: «سلام، خوبی؟»

الی: «ببخشید، شما؟»

؟؟؟: «من ایانم.»

الی: «آها... خب بفرما.»

ایان: «هیچی، خواستم بگم وقت داری امروز همدیگه رو توی کافه ببینیم؟»

الی: «اوم... نه، راستش امروز نمی‌تونم. ببخشید.»

ایان: «آها، اوکی. مزاحمت نمی‌شم. خداحافظ.»

الی: «بای.»

گوشی رو قطع کردم و گذاشتمش کنار.

هنوز چند ثانیه نگذشته بود که تهیونگ و لینا همزمان گفتن:

تهیونگ و لینا: «کی بود؟»

هر دو به هم نگاه کردن.

جونگ‌کوک که از توی آینه نگاهشون می‌کرد، یه لبخند کوچیک زد.

جونگ‌کوک: «چه همزمان گفتین.»

الی: «چقدر مشکوک می‌زنید شما دوتا.»

لینا: «فقط به خاطر همزمان بودن مشکوکیم؟»

الی: «کلی گفتم.»

لینا: «آها، باشه.»

تهیونگ چیزی نگفت، فقط نگاه کوتاهی به لینا انداخت.

لینا هم سریع نگاهش رو ازش گرفت و مشغول نگاه کردن به بیرون پنجره شد.

من که متوجه این حرکت شده بودم، یه لبخند ریز زدم.

ولی چیزی نگفتم.

فعلاً!

چون من الی‌ام.

و اگه یه چیزی رو بفهمم، تا تهش رو درنیارم بی‌خیال نمی‌شم. 😂

بعد از چند دقیقه به عمارت کوک رسیدیم.

لینا: «بالاخره رسیدیم.»

الی: «من که گفتم مسیر کوتاه‌تره.»

جونگ‌کوک: «اگه تو رانندگی می‌کردی، احتمالاً هنوز توی ترافیک بودیم.»

الی: «خیلی بامزه‌ای.»

جونگ‌کوک: «ممنون.»

الی: «تعریف نکردم.»

لینا زد زیر خنده.

تهیونگ هم لبخند خیلی کوچیکی زد؛ چیزی که به‌ندرت ازش می‌دیدم.

با خنده وارد عمارت شدیم.

من هنوز نمی‌دونستم قراره امروز چه اتفاقاتی برام بیفته...

ولی یه چیزی رو خوب می‌دونستم.

این روز، قرار نبود مثل روزهای دیگه باشه.

ادامه دارد...
نظر🌸🎀
دیدگاه ها (۳)

𝑴𝒀 𝑳𝑶𝑽𝑬🖤پارت ۳[ویو الی]من و لینا رفتیم طبقه بالا.وارد اتاقم ...

𝑴𝒀 𝑳𝑶𝑽𝑬🖤پارت ۴[ویو الی]الی: «تو الان خندیدی؟»کوک سریع لبخندش...

𝐌𝐘 𝐋𝐎𝐕𝐄 🖤پارت ۱صبح مثل همیشه با صدای زنگ گوشی شروع شد.الی با...

سلام بچه ها قرار یه فیک جدید بنویسم و اخرای این فیک هرچقدر خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط