اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "

پارت " 55 | پایانی "

" ویو پارک آنجلینا "

چند ثانیه فقط به جیمین خیره مونده بودم...
دستم هنوز روی سینه‌ش بود، اما هیچ ضربانی حس نمی‌کردم
+جیمین...
صدایم می‌لرزید:
+چشماتو باز کن...
هیچ جوابی نداد:
+تو تازه گفتی دوستم داری...
اشکام پشت سر هم روی صورتش می‌افتاد..
+منم بهت گفتم...
دستم رو روی گونه‌ش گذاشتم:
+پس چرا الان جوابم نمی‌دی؟
همون لحظه چشمم افتاد به اسلحه‌ای که چند قدم اون‌طرف‌تر روی زمین افتاده بود...

برای یه لحظه دستم سمتش رفت...
اما جونگ‌کوک با دیدنم سریع خودش رو رسوند و مچ دستمو گرفت...
_آنجلینا، نه
با گریه دستمو کشیدم:
+ولم کن
_نه
+می‌خوام پیشش بمونم..
جونگ‌کوک منو محکم توی بغلش گرفت و اجازه نداد به اسلحه نزدیک بشم:
+کوک...
هق‌هقم بیشتر شد:
+من بدون جیمین چیکار کنم؟

جونگ‌کوک چیزی نگفت..
فقط محکم‌تر بغلم کرد...
تهیونگ کنار جیمین زانو زده بود و دستش رو گرفته بود..
چند ثانیه بعد سرش رو پایین انداخت...
و همون حرکت کافی بود...
فهمیدم جیمین دیگه برنمی‌گرده..
+نه...
زانو‌هام سست شد...

لارا سریع کنارم نشست و دستمو گرفت...
جینا هم با چشم‌های پر از اشک کنار تهیونگ ایستاده بود...
همون موقع صدای قدم‌هایی از سمت ورودی اومد...
مامان و بابای جیمین... مامان و بابای من...
همه با عجله وارد شدن...
اما همین که چشمشون به جیمین افتاد، همه‌چیز ساکت شد..
مامان جیمین چند قدم جلو رفت...
اما وقتی پسرش رو دید، دستش رو روی دهانش گذاشت و اشکش سرازیر شد...

بابای جیمین فقط سرشو پایین انداخت...
مامان من با دیدن من که توی بغل جونگ‌کوک گریه می‌کردم، خودش هم زد زیر گریه...
بابام جلو اومد و دستش رو روی سرم گذاشت...
اما من فقط یه جمله تونستم بگم:
+بابا...
صدام شکست..
+من تازه بهش گفتم دوستش دارم...
بابام چشم‌هاشو بست...
هیچ جوابی نداشت...


" • • • • • • • • • • "

چند روز بعد...
روز خاکسپاری جیمین رسید...
هوا گرفته بود..
همه‌ی خانواده‌ها کنار قبر ایستاده بودن...
برای اولین بار...
پارک و جئون کنار هم بودن نه به عنوان دو خانواده‌ی دشمن یا دوست.. مشخص نیست
بلکه به عنوان آدم‌هایی که یکی از عزیزترین آدم‌های زندگیشون رو از دست داده بودن...
من آروم جلو رفتم...
کنار قبر زانو زدم..
اسمش روی سنگ حک شده بود:
_پارک جیمین
دستم رو روی سنگ سرد گذاشتم..
+جیمین...
لبخند خیلی کوچیکی زدم، اما اشکام دوباره سرازیر شدن:
+اومدم
مکث کردم:
+همون‌طور که همیشه می‌گفتم... هر جا بری منم میام..

نفسم لرزید:
+ولی این بار چرا خودت نیومدی
هیچ جوابی نبود
فقط باد آرومی بین درخت‌ها می‌پیچید...
+یادته گفتی • تو زن منی • ؟
لبخندم لرزید:
+من هنوزم زنتم...
دستم رو روی قلبم گذاشتم...
+حتی اگه دیگه کنارم نباشی
سرمو پایین انداختم:
+فقط یه چیزو بهم بده... اجازه بده یه عمر دلم برات تنگ بشه..
اشکام رو پاک کردم:
+من فراموشت نمی‌کنم... قول میدم
آروم بلند شدم و چند قدم عقب رفتم تهیونگ کنار قبر ایستاده بود...
جونگ‌کوک هم دست لارا رو گرفته بود...
جینا کنار تهیونگ ایستاده بود و اشک می‌ریخت...
مامان‌ها همدیگه رو در آغوش گرفته بودن و پدرها ساکت به قبر نگاه می‌کردن...
همون قاب عکس قدیمی هم کنار قبر گذاشته شده بود...
عکس سه پسر بچه‌ای که روزی بهترین دوست‌های هم بودن..
جیمین... تهیونگ... جونگ‌کوک...
و پشت قاب هنوز همون جمله نوشته شده بود:
_دوست‌های قدیمی..
اما حالا...
این عکس دیگه فقط یادآور یه دوستی قدیمی نبود...
یادآور تمام گذشته‌ای بود که با نفرت خراب شده بود...
و عشقی که خیلی دیر پیدا شده بود...
من آخرین بار به قبر جیمین نگاه کردم...
لبخند کوچیکی زدم:
+خداحافظ جیمین...
مکث کردم:
+نه...
+فعلا خداحافظ.. چون من هنوز کلی زندگی دارم که باید به جای هردومون زندگی‌شون کنم...
اشکام پایین می‌اومدن.
+اما هر جا که برم... هرچی که بشه... یه قسمت از قلبم همیشه پیش تو می‌مونه...

و شاید عشق واقعی همین باشد...
اینکه بعضی آدم‌ها قرار نیست تا آخر مسیر کنارمان راه بروند؛
بعضی‌ها فقط برای مدت کوتاهی وارد زندگی‌مان می‌شوند..
اما همان حضور کوتاه آن‌قدر عمیق است که بعد از رفتنشان، تمام مسیر زندگی‌مان با خاطره‌ی قدم‌هایشان ادامه پیدا می‌کند؛ جیمین رفت...
اما عشقش برای آنجلینا نرفت، در تمام صبح‌هایی که دیگر صدای • خانوم کوچولو • را نمی‌شنید، در تمام شب‌هایی که جای خالی او روی تخت بیشتر از هر چیزی به چشم می‌آمد..

در تمام لحظه‌هایی که دلش می‌خواست چیزی برایش تعریف کند..
و ناگهان یادش می‌افتاد دیگر گوشی آن طرف خط را جواب نمی‌دهد
همان عشق آرام و سنگین همراهش ماند...
چون بعضی آدم‌ها می‌روند اما هیچ‌وقت تمام نمی‌شوند...
دیدگاه ها (۳۸)

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 54 "" فلش بک | دو سال ...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 53 " " ویو پارک جیمین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط