می‌میرم ازین غم که در آغوشِ تو ای‌دوست

می‌میرم ازین غم که در آغوشِ تو ای‌دوست
یک بار نشد گریه کنم، حسرتم این است..

💫از هر دری که می گذرم می رسم به تو
حق داشتـم بخاطر تـــــو در به در شوم!💫


#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#بانوی_احساس
#عاشقانه
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

یک عمر دویدیم و لبِ دریا که رسیدیمخشکید و به یک جرعه چشیدن ن...

سوزِ سردی می‌کشد شلّاق و می‌چرخاندو من درد را حس می‌کنم در ب...

دور از عطر نفس‌های تو هر لحظه همینمیک عاشقِ شیدا که دلش خواس...

یک تناقُض این وسط بینِ من و مرداد هستنیمه‌ی مرداد و گرما، من...

تکه سیبی که تو دندان زده ای خوردن داشتآدم این گونه زمین گیر ...

جز وصالت آرزوهای زیادی داشتممثل صدها آرزوی دیگرم، این هم نشد...

میگفت‌که میمیرد، یک لحظه جدا از مَنیک‌لحظه جُدا گَشتیم، با آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط