گفتم من شکسته‌ تر از آنم که بتوانم تو را از دست بدهم ‌...

گفتم من شکسته‌ تر از آنم که بتوانم تو را از دست بدهم ‌...

خندیدی و گفتی آدم‌ها از چیزی که فکر می‌کنند قوی‌ترند ، راست می‌گفتی ...

تو در سطر آخر قصه‌ها زندگی می‌کردی ،
جایی که سرنوشت معلوم شده‌است ...

پایانِ من بودی و بلد بودی پایان زیبای تلخی باشی...

بلد بودی وقتی داری با دیگری می‌رقصی، از بالای شانه‌ات نگاهم کنی تا مطمئن شوی دارم عذاب می کشم...

بلد بودی وقتی سرت را روی سینه‌ام می‌گذاری، بگویی قصه‌ی جدیدت را برایم بخوان و بعد انگشت‌هایت را روی لب‌هایم حرکت بدهی وقتی می‌خواندم برایت و بعد که ساکت می‌شدم مرا ببوسی و بعد که پرنده می‌شدی قفس صدایم کنی و نبینی چقدر درختم ...

بلد بودی انکارم کنی، طوری که از انکارشدن خوشم بیاید ...

حالا لابد یادت رفته روزی که در آغوشم گریستی و گفتی می‌خواهی مرا به قلبت بدوزی تا کسی از تو ندزدد، برایت توضیح دادم آدم وقتی به کسی مبتلا می‌شود نامرئی می‌شود ...

برایت توضیح دادم من فقط در ذهن تو وجود دارم ...

در فاصله‌ی لبهای نیمه‌بازت ...

در گرمای بدنت وقتی بیتاب پیچک‌شدنی ...

در مهره های کمرت وقتی ببوسمشان ...

گریه‌ات بند آمد و گفتی بلدی خیال آدم را راحت کنی.
بله، من تو را بلد بودم. هم با بودنم، و هم با نبودنم خیالت را راحت می‌کردم و این گناه من بود ...

حالا وقتی دیگری را می‌بوسی، من هنوز در فاصله‌ی لبهای شما وجود دارم ...

هنوز وقتی برای دیگری برهنه می‌شوی ، من تب تند تن تو را حس می‌کنم ...

وقتی دیگری را لمس می‌کنی ، من در حافظه‌ی سرانگشتانت مشغول پیرشدنم ...

آری نامرئی غمگینت هنوز مبتلای توست ...
دیدگاه ها (۶)

🤍👇🏽✨️💖ساختنِ نسخه‌ی بهترِ خودت درد دارد؛اما ماندن در جایی که...

چندپارتی جیهوپ

🔸از سی سالگی به بعد، آدمِ دیگری می‌شوی. آدمی که نسبت به خیلی...

F

دزیره،شاید اگر آن روزها می‌دانستم بعضی آدم‌ها فقط یک‌بار از ...

عاشقانه های شبنم

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

تاحالا شنیدید می‌گن:«هر کاری، ابزار خودش رو می‌خواد.»واقعاً ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط