𝒑𝒂𝒓𝒕:25

𝒑𝒂𝒓𝒕:25
ا/ت: سرمو برگردوندم که با یه مرده قد بلند که حدودا ۵۰ ساله میخورد روبه رو شدم کم کم نزدیکم شد و دستشو جلوم آورد
«سلام من نیک هستم از دیدنتون خوشحالم خانم ا/ت»
ا/ت: همچنین یهو سمتم خم شد و بغلم کرد و کنار گوشم گفت
«منو آقای کیم فرستاده ببین بعد مراسم ساعت ۱۱ یه ماشین مشکی دم در هتل میاد سوار ماشین میشی که رانندش هم خودمم دست از پا خطا کنی بد برات تموم میشه فراری هم درکار نیست فهمیدی (با لحن ترسناک)
ا/ت:بدجوری جا خورده بودم فقط تونستم سرمو به نشونه آره تکون بدم ،،،،وقتی به خودم اومدم، نیک رفته بود و من همونجا، وسط جمعیت، مثل یه تیکه یخ وایساده بودم. ضربان قلبم تند شده بود و تمام بدنم می‌لرزید. نمی‌دونستم باید چیکار کنم
ساعت «۱۱»
به سمت در خروجی هتل رفتم و همونطور که نیک گفته بود، یه ماشین مشکی اونجا پارک شده بود. راننده پیاده شد و وقتی صورتشو دیدم، قلبم فرو ریخت. همون مرد بود، نیک.

با ترس سوار ماشین شدم. تمام مسیر رو سکوت کرده بودم و فقط به بیرون پنجره نگاه می‌کردم. بعد نیم ساعت به عمارت رسیدیم، من تابحال اینجا نیومده بودم ما دوماه باهم داخل یه خونه بودیم ولی این یکی عمارته ،،،،،، وارد شدم و با تهیونگ روبرو شدم. چهره‌اش ترکیبی از عصبانیت و تعجب بود.

ته:بالاخره پیدات شد! چرا دو سال خبری ازت نبود؟ فکر کردی می‌تونی همینطور ناپدید بشی و من هیچوقت پیدات نکنم؟» صداش بلند بود و موجی از ترس رو در وجودم انداخت.

با لرزش صدا گفتم: «تهیونگ… من… من همیشه دوستت داشتم و دارم. اما کمپانیم اجازه نمی‌داد. اون‌ها نمی‌ذاشتن با کسی باشم، مخصوصاً با تو. می‌گفتن اگه کسی بفهمه، همه چیز رو از دست می‌دم. من مجبور بودم سکوت کنم.»

اشک در چشم‌هام جمع شده بود و سعی می‌کردم بغضم رو قورت بدم. «من هیچوقت نخواستم تو رو ناراحت کنم یا ازت دور باشم. فقط… فقط راه دیگه‌ای نداشتم.»

تهیونگ چند لحظه با دقت به من نگاه کرد. عصبانیتش کمی فروکش کرده بود، اما هنوز اثری از ناراحتی در چهره‌اش دیده می‌شد. انگار داشت حرف‌هایم را باور می‌کرد.

ته:پس این دو سال… همه‌اش به خاطر کار بود؟»

ا/ت:اره، تهیونگ. همه‌اش به خاطر اون‌ها بود. من اسیر اون قرارداد لعنتی بودم.»

تهیونگ آهی کشید و به سمت یکی از مبل‌ها رفت و نشست. «بیا بشین. باید در مورد خیلی چیزها با هم صحبت کنیم.»

من هم با احتیاط کنارش نشستم و منتظر شنیدن ادامه‌ی حرف‌هاش بودم.»
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

𝒑𝒂𝒓𝒕:26تهیونگ به مبل بزرگی که در مرکز اتاق پذیرایی بود، اشار...

𝒑𝒂𝒓𝒕:24ا/ت: امروز ۴ می ۲۰۲۶ هست من به تنهایی دعوت شدم به مرا...

𝒑𝒂𝒓𝒕:23 ویو تهیونگ الان دو ساله گذشته و من هنوز منتظر یه تکس...

چند پارتی درخواستی پارت ۸ا/ت . به محض دیدن پیام سریع رفت پیش...

تک پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط