𝒑𝒂𝒓𝒕:26

𝒑𝒂𝒓𝒕:26
تهیونگ به مبل بزرگی که در مرکز اتاق پذیرایی بود، اشاره کرد. من هم با قدم‌های آهسته و مردد کنارش نشستم. فضای عمارت همچنان سنگین و پر از حرف‌های ناگفته بود. سکوت بینمون حکمفرما بود، اما این سکوت دیگه مثل قبل از ورود من، پر از خشم و سوال نبود؛ بیشتر شبیه آرامشی بود که بعد از یک طوفان به وجود می‌آومد، طوفانی که هنوز اثراتش باقی مانده بود.

تهیونگ به من نگاه کرد. نگاهش دیگه اون عصبانیت تند اولیه رو نداشت، اما هنوز رگه‌هایی از ناراحتی و شاید تعجب در آون دیده می‌شد. انگار داشت سعی می‌کرد تمام این دو سال رو در یک لحظه درک کنه

ته:پس، بگو ببینم… داستان اون پسره چیه؟ چوی یونجون((بچه ها اینجا مثلاً شایع قرار ا/ت یونجون تی‌اکس‌تی به سوژه جدید داخل اینترنته «این فیکه گفته باشم»))
ا/ت:چی داری برای خودت میگی

ته: خودتو به اون راه نزن جواب سوالمو بده

ا/ت: ببین منو یونجون فقط باهم دیگه برای یه آلبوم همکاری کردیم همین بعدشم شایع قرار گذاشتن بین ما ایدلا یچیزه طبیعیه ساسنگ فن ها میان این شایع هارو درست میکنن وگرنه رابطه‌ای بین منو اون نیست فقط رفیقمه همین.

ته: که اینطوری یعنی واقعا باورت کنم؟

ا/ت: مجبوری اعتماد کنی چون الان منم بهت اعتماد کردم که الان کنارتم وگرنه اگه بحثه اعتماده که من الان چطور تونستم به کسی که قاتل چندین تا آدمه اعتماد کنم؟

ته: میبینم زبونتم دراز شده کوچولو

ا/ت: خوب حرفه‌دیگه‌ای نیست؟

ته:نه ولی من هنوز نمی تونم ببخشمت

ا/ت:خوب چکار کنم که ببخشیم

ته: اممم شاید مثلاً
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

𝒑𝒂𝒓𝒕:25ا/ت: سرمو برگردوندم که با یه مرده قد بلند که حدودا ۵...

𝒑𝒂𝒓𝒕:24ا/ت: امروز ۴ می ۲۰۲۶ هست من به تنهایی دعوت شدم به مرا...

پارت 1 تهیونگ : ا/ت ( باداد )(ا/ت داخل اتاق داره یوگا کار می...

"Akrasia"part ¹²...پرید بالا .... توپ توی بغلش بود که گرمی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط