گفت از حالت بگو؟ گفتم:

گفت از حالت بگو؟ گفتم:
دلی ویران، سری حیران،
غمی پنهان، تنی بی‌جان.
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه

گفتم ڪـہ دلتنگم بیـا اے آنڪہ درمان منیگفتے ڪنارم هستے وهموار...

دوستت دارم و دیوانه ی چشمان تواممثل یک کلبه ی ویران شده ویرا...

دوستت دارم و دیوانه ی چشمان تواممثل یک کلبه ی ویران شده ویرا...

حرمت ها که شکسته شد مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احی...

برای اندوهِ بی‌پایانمشعر بگو؛ نه از رفتن، نه از فراموشی...از...

حرمت‌ها که شکسته شدمسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا...

گُفت: از حالِت بِگو ~-گُفتم : اِنگار یِک‌ دَریا دَردِلم‌ هَس...

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط