پآیآن دوست

پـآیـآنـ دوســـتــے
ســـہ پــآرتــے
پــآرتــ : ۱


سه سال از دوستی شون میگذشت

البته از نظر خودشون دوتا دوستی بود
بقیه به چشم یه کاپل بهشون نگاه میکردن

دوستاشون اونارو با هم شیپ میکردن
و هر جا هر کی از یکیشون درخواست رابطه میکرد
اون یکی اجازه نمیداد و دعوا راه مینداخت..... .

داخل پارتی امشب جمعیت بیشتری اومده بودن تا دفعه قبل

از جمله ...

اکس نیک

... ... ... ... .... .... ... .... ..... ..

نیک درحالی که دستش قفل دست جونگ کوک بود وارد پارتی شد

همه با اومدن نیک جیغ کشیدن و ازش خواستن بیاد وسط

نیک نگاهی به کوک کرد و کوک با زدن یه چشمک بهش رفت وسط

نیک پشت سر کوک رفت و با یه حرکت ثکثی شروع کرد... .

هیچکس نمیتونست مثل نیک شیک بزنه ...

میخواست بیاد بشینه که یهو..
با یکی برخورد کرد

نیک :
اوه متاسفم مستر

ولی وقتی هری سرشو بالا اورد..
تعجب توی چشماش موج میزد..

نیک نمیدونست چی بگه...اون اینجا چیکار میکنه اصلا؟!..

هری :
فدا سرت..مادام

نیک با لبخند معروفش ازش تشکر کرد...

کوک که متوجه شد نیک کنارش نیست با چشماش دنبالش گشت و با دیدن صحنه جلوش خون به مغزش نرسید

اروم به سمتشون حرکت کرد و پرسید

نیک !
اینجایی؟

نیک نمیخواست این دوتا با هم رو به رو بشن ...

___________________________________

ߊ‌ܥ‌‌ߊ‌ܩــܘ ܥ‌‌ߊ‌ܝ‌ܥ‌‌
دیدگاه ها (۱)

پـآیـآنـ دوســـتــےســـہ پــآرتــےپــآرتــ : ۲عا..اره اره ای...

پـآیـآنـ دوســـتــےســـہ پــآرتــےپــآرتــ : ۳نیک متوجه نگاه...

سهم من از توپآرت : ۳لوریا دفترچه رو باز کرد...صفحات پر از شع...

سهم من از توپآرت : ۲لوریا تا صبح بیدار موند..با طلوع خورشید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط