Portal of love

Portal of love
Pt 9
+پس.... این پدر من بود که جنگ رو شروع کرد.
*اره.
+خب.... این منم که جنگو تموم میکنم.و تو.... ممنون که همه چیو گفتی. چائو.
جیمین با نیروش اون مرد رو از بین برد. از خونه اومد بیرون. رفت به سمت قصر. باید میرفت پیش شاهزاده.
در اتاق شاهزاده رو زد.
_بیا تو.
+ام... سرورم.
_کجا بودی. مثلاقرار بود محافظ شخصی من بشی نه؟
+ببخشید. متاسفم. سرم به تمرین گرم شد. چجوری براتون جبران کنم؟
_ام..... امشب بیا باهم مست کنیم. حالم خوب نی
+میتونم بپرسم چرا حالتون خوب نی؟
_فضولیش به تو نیومده. نمیخای باهم بنوشیم؟
+چرا ارباب. ولی... چشم.
_برو از تو اون قفسه ودکای 60 درصد بیار
+چشم..... بفرمایید.

خلاصه. یونگی هی میخورد و میخورد. جیمین سعی میکرد هوشیاریشو از دست نده. جیمین سعی کرد یونگی رو حسابی مست کنه تا بتونه ازش حرف بکشه.
+ارباب. میتونم بپرسم اسمتونو؟
_من... یونگی ام.....
+چه اسم زیبایی. میتونم بپرسم چرا ناراحتید؟
_نع.... راستش..... قرار بود اون میجی عوضی بیاد امشب تو اتاقم تا به فاکش بدم. ولی نیومد.
(اینو بدونید بچه یونگی بسیار دختر بازه و هرشب با یکی میخابه)
+اوه. متاسفم. نیومد نه؟
_ نه. امشب خابم نمیبره....اوف... وایسا ببینم. تو کع اینجایی. میخام.... تو رو به فاک بدم.
+چ. چ. چی سرورم؟
یونگی ناگهان بلند شد. رفت سمت جیمین و دستاشو گرفت. چیمین سعی داشت مقاومت کنه ولی مستی اش نمیزاشت. اونم دست کم مست بود و خب.... بدش نمیومد با کراشش بخابه. خلاصه.... لباس ها افتادن رو زمین... لمس ها ناله آور بود.... ضربه ها... ناله ها.... بوسه ها تحریک کننده بود...... برخورد بدناشون و بوی عرق هاشون فضای اتاق رو پر کرده بود و اونشب..... یه شب وحشتناک برا جیمین بود.
صبح شد........
ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۱۶)

Portal of love Pt 10صبح شد.... آفتاب چشماشو نوازش میکرد. دلش...

Portal of love Pt 11+چ. چ. چی؟ چی؟ _گفتم تنگ. انقد تنگ بودی ...

Portal of love Pt 8=هعی. جیمین راستی کی میخای ترتیب اون یارو...

Portal of love Pt7وقتی که 8 سالم بود مادرم رو به دستور پدر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط