امروز یه جمله شنیدم و بخاطر اون جمله کل امروز داشتم زجر م

امروز یه جمله شنیدم و بخاطر اون جمله کل امروز داشتم زجر م

امروز یه جمله شنیدم و بخاطر اون جمله کل امروز داشتم زجر میکشیدم و خود خوری میکردم. فقط گریه میکردم و باورم نمیشد این حرفو پشت سرم زده باشن و جالب اینجاست که من تقریبا اون کارو انجام دادم ولی انقد اون شخص برام مهم بود که انتظار نداشتم همچین چیزیو بگه
و میدونین آخرش چی شد
باهاش صحبت کردم و معلوم شد که من اشتباه شنیدم و فقط داشتم خودمو اذیت میکردم. اون لحظه که من این جمله رو شنیده بودم تو عالم خواب و بیداری بودم...و بلهه!
کل روز براش قیافه گرفته بودم و با تنفر نگاش میکردم...ولی فهمیدم مامانم هیچوقت پشت منو خالی نمیکنه و همچین حرفی نمیزنه...شاید فک کنین درمورد دوس پسر و اینجور چیزا بود ولی نه‌‌‌...درباره کنکورم بود...و یه چن وقتیه واقعا از نظر روحی روانی حالم خوب نیست...کلا میخواستم بگم اگه مشکلی دارین و میدونین یه امیدی هست...صحبت کنین...صحبت کردن خیلی چیزا رو برا من خراب کرد اما بقیه رو درست کرد...خودتونو عذاب ندین...با صحبت کردن خودتونو راحت کنین...یا درست میشه یا درست خراب میشه
دیدگاه ها (۰)

ویوی تهیونگ:دیگه نمیتونستم خودمو نگه دارم بهش گفتم:با نو ا.ت...

🐯💕~ تهیونگ با دوستش رفته بودن غذاخوری و بانویی که اونجا کار ...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت دوم(یک هفته بع...

وقتی عضو هشتم بودی🩶پارت ۳(last part)روایت از زبان جولیا:رفته...

رومان عشق پنهانی (پارت9)

پارت ۲ ویو ا.ت به جونگ کوک پیام دادم که با تهیونگ میرم و اون...

ادامه پارت ۱۰ کنترل کنه چون اگر ساقه های گیاه محکم نباشن هیو...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥(ویو لوین کاترین)خوابم نمیومد...حتی یه ذر...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت11ویو کوکگوشیمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط