«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
پارت=34
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
٫٫ویو دان بی٫٫
سوار ماشین شدیم و جونگ کوک شروع کرد به رانندگی.
منم از پنجره بیرونو نگاه میکردم و خیلی خسته بودم.
بعد چند دقیقه رسیدیم خونه.
پیاده شدم و سریع رفتم سمت حیاط.
+«بمممممممم؟ موچـــــی؟»
صدای پارس موچی اومد و با سرعت دوید سمتم.
+«موچیییییییی!»
خم شدم بغلش کردم و کلی نازش کردم.
جونگ کوک هم بم رو صدا زد و بم آروم سمتش رفت.
+«واییی ببینش چقدر باوقار راه میره.»
-«بم همیشه همینطوره.»
+«موچی هم از همه خوشگل‌تره.»
-«معلومه که باید بگی.»
+«چرا؟»
-«چون سگ خودته.»
+«خب راست میگم دیگه.»
موچی رو زمین گذاشتم و بم هم کنارش اومد.
دوتاشون دوباره شروع کردن به بازی کردن.
جونگ کوک چند لحظه نگاهشون کرد و گفت:
-«این دوتا خیلی زود باهم صمیمی شدن.»
+«گفتم که موچی خیلی اجتماعیه.»
یه لبخند کوچیک زدم و دوباره موچی رو ناز کردم.
٫٫ویو کوک٫٫
دان بی وقتی کنار موچی بود، انگار تمام خستگیش یادش میرفت.
چند لحظه نگاش کردم و بعد گفتم:
-«بریم؟ بچه‌ها منتظرن.»
+«اوهوم.»
موچی رو بغل کرد و منم بم رو صدا زدم.
دوتایی برگشتیم سمت خونه.
امشب قرار بود بعد از اون عروسی شلوغ، یه مهمونی کوچیک و خودمونی داشته باشیم.
ولی با این جمع؟
بعید بود «خودمونی» بمونه... 😐
ادامه دارد... 🐶🤍🍓✨
دیدگاه ها (۱۴)

استوری درخواستی🌃

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=34ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=33ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»پارت=32ــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط