🌱🍒چیزی از عشق بلاخیز نمی‌دانستم

🌱🍒چیزی از عشق بلاخیز نمی‌دانستم
هیچ از این دشمن خونریز نمی‌دانستم
در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق
چه کنم؟ شیوه ی پرهیز نمی‌دانستم
گفتم ای دوست،تو هم گاه به یادم بودی؟
گفت من نام تو را نیز نمی‌دانستم
بغض را خنده ی مصنوعی من پنهان کرد
گریه را مصلحت‌آمیز نمی‌دانستم
عشق اگر پنجره‌ای باز نمی کرد به دوست
مرگ را این همه ناچیز نمی‌دانستم🌱🍒
#سجاد_سامانی
دیدگاه ها (۱)

ꪑꪖ𝕣ⅈꪖꪑ :بی مرز تر از عشقم و بی خانه تر از بادای فاتح بی لشگ...

عاشقانه های شبنم

پارت ۲۲

فاصله یک لبخند تا جنون

کپشن ✍️اصفهان را همه با پل‌های تاریخی‌اش، با شکوهِ معماری‌اش...

نورِ چَشمانَماین روزا برای من زیباترین روزهای زندگیم بوده ، ...

میخواهم...میخواهم قهر کنم.‌‌...با دنیایی که تو را ازمن گرفت....

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

🎭 آخرین نقشپارت هشتمفیلم‌برداری آن روز تا شب طول کشید.وقتی ه...

در هیاهوی بی‌پایان روزگار، آنجا که هر سو دغدغه‌ها و اضطراب‌ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط