پارت۱۴

پارت۱۴
پرورشگاه
orphanage

تصمیم گرفتم برم یه دوش ۱۰دیقه ای بگیرم بیام بخوابم با اینکه هنوز زود بود ولی‌خیلی خسته بودم
از حموم اومدم بیرون لباسامو پوشیدم دراز کشیدم روی‌تخت چشمامو بستم و دیگه چیزی‌نفهمیدم

ویو ا.ت
همه رفتیم تو اتاق بچه ها سریع خوابشون برد
ولی‌من همش به این فکر میکردم اگه قبول بشم برم یا نه
دیگه کلافه شده بودم رفتم لبه پنجره پردرو زدم کنار دوباره چند تا از چراغاش‌روشن بود
احساس بدی داشتم انگار یکی‌بهم زول‌زده بود
صدای ویبره گوشیم اومد رفتم سریع برشداشتم
ا.ت:بله
مرد:لی ا.ت؟
ر.ت: خودمم
مرد:قبول‌ شدی.ساعت پنج صبح طبقه دوم باش از در پشتی‌بیا
ا.ت:چی‌پنج صب...
تلفنو قطع کرده بود
الان ساعت دو شب یعنی سه ساعت دیگه
اگه بخوابم دیگه نمیتونم بلند شم پس رفتم سمت آشپزخونه،قهوه دوبل خوردم.
یکم گشتم ببینم چی‌هست بخورم.
که به گوشیم پیامک اومد
ناشناس بود
صبحونه رو میتونی‌داخل شرکت بخوری‌طبقه همکف داخل اتاق آبدارچی‌ ولی زودتر اونجا باش
و یادت نره سر‌تایم طبقه دوم
جوابش و ندادم،هنوز‌مطمئن نبودم.
به پیام توجه نکردم و صبحونه کامل‌خوردم ساعت ۳:۳۰بود رفتم از اتاق لباسامو برداشتم که دوش بگیرم بعد برم.
یه دوش‌ نیم ساعته گرفتمو اومدم بیرون دیگه داخل اتاق بچه ها نرفتم که بیدارشون کنم.
نشستم داخل سلف با گوشیم ور رفتم
تایم اعلام نتایج کنکورو دیدم ساعت ۹صبح بود امیدوارم تا اونموقع برگردم.
به ساعت نگاه کردم یک ربع به پنج بود.
یکم استرس گرفتم ولی خب بد نیست که امتحانش کنم.
یواشکی از در خارج شدم،نمیدونستم در پشتی کجاست.
یه کوچه پشت شرکت بود رفتم داخل،خیلی تاریک بود.
یه در بود ولی مطمئن نبودم اونه.
پیامک اومد برام
ناشناس:درسته همون دره،بیا داخل
دور رو برم ودیدم کسی نبود اینا منو از کجا میپان.
رفتم داخل هیچ آسانسوری نبود باید تا طبقه دوم با پله میرفتم.
به تابلو نگاه کردم رسیدم ولی طبقه دوم انگار طبقه بیستم بود انقدر که پله داشت.
از در کنار تابلو رفتم داخل،کسی نبود ولی صدا از یه اتاق میومد
در زدم
مرد:بیا تو
کلمو از در وارد کردم یه مرد نشسته بود پشت میز یکیم رو صندلی روبه روش
ا.ت:سلام لی ا.ت هستم
مرد:شناختم بشین منتظر باش تا کارتو بگم
رفتم رو یکی از صندلی ها نشستم سعی کردم نزدیکشون نباشه.
داشتن درمورد کامیون حمل بار حرف میزدن
مرد:خب ا.ت با این آقا برو باید چند تا دوربین ازش بگیری مکانشو بهت میگن کجا وصل کنی،سعی کن کارتو درست انجام بدی، برو با این اقا
ا.ت:چشم
از در رفت بیرون منم پشت سرش رفتم بیرون.
برعکس اون مرد دیشب این آقاعه با ادب و جنتلمن بود
اسانسور رسید
اقا:اول شما
ا.ت:ممنون
وای پشماممم چه جذاب
اومد داخل آسانسور دکمه طبقه دهم و زد
در بسته شد
اقا:خب من جانگ هستم جانگ هوسوک
.
ببخشید دیر گذاشتممم
۱۵لایک
۲۵کامنت
.
.
#فیک_کوک #فیک_اسمات #فیک_جیمین
#فیک_بی تی اس #فیک_تهیونگ #فیک_جین #فیک_نامجون
#فیک_جیهوپ #فیک_شوگا #فیک_تهکوک #فیک_نامجین #فیک_یونمین #بی تی اس
#کره_جنوبی #کیپاپ
دیدگاه ها (۰)

عااا...#فیک_کوک #فیک_اسمات #فیک_جیمین#فیک_بی تی اس #فیک_تهیو...

تهکوک باشه😉...#فیک_کوک #فیک_اسمات #فیک_جیمین#فیک_بی تی اس #ف...

(دلداده) م.ت: باشه تو بچه نیستی (خنده) جین:(خنده)ا/ت: چرا می...

ا. ت : مامان دیونه شدی؟ وایسا اگر من و جانگ کوک رو بدوزدن و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط