شعر گفتن از دو چشمت کار هر شاعر نبود

شعر گفتن از دو چشمت کار هر شاعر نبود
کاش میشد برزخ چشم تو را بیتی سرود
گرچه میدانم که می دانی و میخوانی مرا
می نویسم چشمهای تو حواسم را ربود
mhmd._.yz
دیدگاه ها (۲)

آدمی که روزهاست در انتظار تو مانده بی کس نیست!دور و برش پر ا...

قلم بنویس دردم را ، هوای قلب سردم را بگو با آینه آرام ، دلیل...

مانده ام در حسرتدیدار رویت ماه منسوختم درآرزویبوسه هایت ماه...

فال" می خواهم بگیرم،میشود "نیت" کنی؟میشود با این غزل ، احساس...

- شعر تویی و من شآعرَت . .در خیالات خودم ، در زیر بارانی که ...

هر که رو انداخت، خاطرجمع زائر می شودقبل زائر کوله بار راه، ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط