My lovely neighbor part : 32
+ تو آدم خیلی خوبی هستی دیمین و تخم مرغ هم خوب درست میکنی
_ مامانم بهم یاد داده که چطور یه تخم مرغ مخلوط نرم ولی نه آبکی درست کنم
+ مادرت چطوره؟ تو خیلی درباره اش حرف نمی زنی
_ حالش خوبه منتظر یه فرصت مناسبم تا زودتر برم پیشش من و تهیانگ سعی کردیم تا وادارش کنیم به یه جایی که به ما نزدیکتره نقل مکان کنه فاصله مامانم تا اینجا تقریبا یک ساعته
+ اون نمیخواد نقل مکان کنه؟
_ اون هنوز تو خونه ای که ما بزرگ شدیم زندگی میکنه فکر میکنم که براش سخت باشه اونجا رو ترک کنه مخصوصا این که اونجا پر از خاطره های پدرمه اون در واقع هیچ وقت از ته قلبش باور نمیکنه که پدرم مرده مامان بعد از بابا هیچ قراری نداشته
+ این خیلی سخته
_ ما هر دومون به طور مداوم بهش میگیم که باید از اونجا نقل مکان کنه
+ اون چی بهتون جواب میده؟
_ اون میگه وقتی که شماها اون قدری که من پدرتون رو دوست داشتم عاشق کسی باشید می فهمید که این جایگزین ناپذیره اون میگه که ترجیح میده وقتش رو تنهایی بگذرونه تا
سعی کنه یه شخص خاص پیدا کنه و روحش رو باهاش پیوند بزنه
+ واو خدای من این باعث میشه که بخوام گریه کنم
من این رو گفتم و یه قطره اشک از چشم هام روی گونه ام ریخت
_ داری گریه می کنی؟
+ خب دیدی گفتم؟ ادامه بده
اون خم شد و اشکم رو پاک کرد
+ آره این به شدت ناراحت کننده است که اون رو افسرده ببینی
+ میدونی؟ این باعث میشه تعجب کنم
_ از چی؟
+ از این که درجه های مختلفی از عشق وجود داره
_ منم همین طور فکر میکنم
+ فکر میکنم که اون درجه از عشق که جایگزین ناپذیره بالاترین درجه است منظورم اینه که حتى بعد از اینکه جونگکوک قلبم رو شکوند من هیچ وقت احساس نکردم که اون جایگزین ناپذیره ولی این میتونست به خاطر این باشه که اون به من آسیب زد نمیدونم اگه اون میمرد بازم نظرم این بود یا نه و منظورم اینه که...آدم های زیادی بعد از طلاق و جدایی دوباره ازدواج کردن پس مشخصا اون آدمها خیلی تو زمینهی کنار گذاشتن مشکلات و ادامه دادن به زندگی قَدَر بودن
_ خب من آرزو دارم که مامان مشکلات رو کنار بذاره و زندگیش رو ادامه بده چون به جز این راه دیگهای برای زندگی کردن وجود نداره
+ اره ولی اون نمیتونه
_ میدونم
اون لبخند بی رنگی زد قهوه اش رو تو ماگش چرخوند و بهش خیره شد
+ در هر حال امیدوارم اون یه آدم خوب رو ملاقات کنه.
_ اون بعضی وقت ها میاد اینجا
+ چرا بیشتر موقع ها نمیاد؟
_ اون دوست نداره که سگش رو تنها ول کنه اون یه تِریِر کوچولو داره که از سگ های من می ترسه از وقتی که من دادلی و دروفِس رو آخر هفته ها دارم باعث میشه که اونا همشون با هم باشن
+ این افتضاحه !
_ صحبت از چیزهای افتضاح شد من باید ببنیم هفتهی بعد با این هیولاها چیکار کنم
+ چرا؟
_ باید برم لس آنجلس
+ چرا اونجا؟
_ چند تا کاره که باید انجامشون بدم خیلی پیچیده است که برات توضيحش بدم
همممممم
+ اوه!
_ شب که با جنا هستن دارم سعی میکنم ببینم کجا میتونم تو روز بذار مشون تا شب که اون سرکاره ، اونا از این نوع سگها نیستن که تنها بذارمشون
+ من میتونم مراقبشون باشم
چی؟ مگه دیوونهام؟
_ چلسی من قصدم این نبود من هیچ وقت از تو همچین چیزی نمیخوام تو خیلی خوبی که داوطلب شدی ولی تو و سگها...خیلی هوشمندانه نیست
+ شاید... ولى من فکر میکردم که اونا احتمالا از من خوششون بیاد
_ خوششون میاد...ولی تو باید مدفوعشون رو جمع کنی و همهی اینا و ما درباره ی یه خورده مدفوع هم حرف نمی زنیم.
+ اوه می دونم من تو رو در حال تمیز کردن جای مدفوعشون دیدم
_ بعضی روزها اگه اونا چیزهای اشتباه بخورن این مثل انتقام مانتزوماست جدی میگم من اصلا نمیتونم همچین کاری بهت بدم اگه حتی یه کم وسواسی باشی
+ تهیونگ من میتونم از پسش بر بیام میتونم ببینم که برای این که یه شخص مناسب رو برای مراقبت از شون پیدا کنی خیلی پریشونی من درست تو خونه ی کناری هستم من
میتونم باهاشون قدم بزنم تا محل کارم و بعد شب جنا بیاد دنبالشون
_ دربارهاش مطمئنی؟
سگها پشتشون رو نگاه میکردن و خیلی هماهنگ بین ما میچرخیدن و انگار که از نتیجه ی گفت و گومون راضی بودن
+ كاملا
_ خیلی هم خوبه ولی من باز هم اصرار دارم تا یه نفر دیگه رو برای کمک کردن بهت پیدا کنم تا این که وسط هفته تو همچین کاری رو تنهایی انجام بدی
+ من نمیخوام من یه ترسوی بی عرضه نیستم
_ من واقعا از این بابت ممنونتم
سلام به عزیزان روزتون مبارک باشه دخترای گلم شرمنده بابت تاخیر متاسفانه سرم خیلی شلوغه نمیتونم زیاد گوشیم رو بگیرم عزیزان امیدوارم که درکم کنین عزیزان
امیدوارم از این پارت لذت ببرید
_ مامانم بهم یاد داده که چطور یه تخم مرغ مخلوط نرم ولی نه آبکی درست کنم
+ مادرت چطوره؟ تو خیلی درباره اش حرف نمی زنی
_ حالش خوبه منتظر یه فرصت مناسبم تا زودتر برم پیشش من و تهیانگ سعی کردیم تا وادارش کنیم به یه جایی که به ما نزدیکتره نقل مکان کنه فاصله مامانم تا اینجا تقریبا یک ساعته
+ اون نمیخواد نقل مکان کنه؟
_ اون هنوز تو خونه ای که ما بزرگ شدیم زندگی میکنه فکر میکنم که براش سخت باشه اونجا رو ترک کنه مخصوصا این که اونجا پر از خاطره های پدرمه اون در واقع هیچ وقت از ته قلبش باور نمیکنه که پدرم مرده مامان بعد از بابا هیچ قراری نداشته
+ این خیلی سخته
_ ما هر دومون به طور مداوم بهش میگیم که باید از اونجا نقل مکان کنه
+ اون چی بهتون جواب میده؟
_ اون میگه وقتی که شماها اون قدری که من پدرتون رو دوست داشتم عاشق کسی باشید می فهمید که این جایگزین ناپذیره اون میگه که ترجیح میده وقتش رو تنهایی بگذرونه تا
سعی کنه یه شخص خاص پیدا کنه و روحش رو باهاش پیوند بزنه
+ واو خدای من این باعث میشه که بخوام گریه کنم
من این رو گفتم و یه قطره اشک از چشم هام روی گونه ام ریخت
_ داری گریه می کنی؟
+ خب دیدی گفتم؟ ادامه بده
اون خم شد و اشکم رو پاک کرد
+ آره این به شدت ناراحت کننده است که اون رو افسرده ببینی
+ میدونی؟ این باعث میشه تعجب کنم
_ از چی؟
+ از این که درجه های مختلفی از عشق وجود داره
_ منم همین طور فکر میکنم
+ فکر میکنم که اون درجه از عشق که جایگزین ناپذیره بالاترین درجه است منظورم اینه که حتى بعد از اینکه جونگکوک قلبم رو شکوند من هیچ وقت احساس نکردم که اون جایگزین ناپذیره ولی این میتونست به خاطر این باشه که اون به من آسیب زد نمیدونم اگه اون میمرد بازم نظرم این بود یا نه و منظورم اینه که...آدم های زیادی بعد از طلاق و جدایی دوباره ازدواج کردن پس مشخصا اون آدمها خیلی تو زمینهی کنار گذاشتن مشکلات و ادامه دادن به زندگی قَدَر بودن
_ خب من آرزو دارم که مامان مشکلات رو کنار بذاره و زندگیش رو ادامه بده چون به جز این راه دیگهای برای زندگی کردن وجود نداره
+ اره ولی اون نمیتونه
_ میدونم
اون لبخند بی رنگی زد قهوه اش رو تو ماگش چرخوند و بهش خیره شد
+ در هر حال امیدوارم اون یه آدم خوب رو ملاقات کنه.
_ اون بعضی وقت ها میاد اینجا
+ چرا بیشتر موقع ها نمیاد؟
_ اون دوست نداره که سگش رو تنها ول کنه اون یه تِریِر کوچولو داره که از سگ های من می ترسه از وقتی که من دادلی و دروفِس رو آخر هفته ها دارم باعث میشه که اونا همشون با هم باشن
+ این افتضاحه !
_ صحبت از چیزهای افتضاح شد من باید ببنیم هفتهی بعد با این هیولاها چیکار کنم
+ چرا؟
_ باید برم لس آنجلس
+ چرا اونجا؟
_ چند تا کاره که باید انجامشون بدم خیلی پیچیده است که برات توضيحش بدم
همممممم
+ اوه!
_ شب که با جنا هستن دارم سعی میکنم ببینم کجا میتونم تو روز بذار مشون تا شب که اون سرکاره ، اونا از این نوع سگها نیستن که تنها بذارمشون
+ من میتونم مراقبشون باشم
چی؟ مگه دیوونهام؟
_ چلسی من قصدم این نبود من هیچ وقت از تو همچین چیزی نمیخوام تو خیلی خوبی که داوطلب شدی ولی تو و سگها...خیلی هوشمندانه نیست
+ شاید... ولى من فکر میکردم که اونا احتمالا از من خوششون بیاد
_ خوششون میاد...ولی تو باید مدفوعشون رو جمع کنی و همهی اینا و ما درباره ی یه خورده مدفوع هم حرف نمی زنیم.
+ اوه می دونم من تو رو در حال تمیز کردن جای مدفوعشون دیدم
_ بعضی روزها اگه اونا چیزهای اشتباه بخورن این مثل انتقام مانتزوماست جدی میگم من اصلا نمیتونم همچین کاری بهت بدم اگه حتی یه کم وسواسی باشی
+ تهیونگ من میتونم از پسش بر بیام میتونم ببینم که برای این که یه شخص مناسب رو برای مراقبت از شون پیدا کنی خیلی پریشونی من درست تو خونه ی کناری هستم من
میتونم باهاشون قدم بزنم تا محل کارم و بعد شب جنا بیاد دنبالشون
_ دربارهاش مطمئنی؟
سگها پشتشون رو نگاه میکردن و خیلی هماهنگ بین ما میچرخیدن و انگار که از نتیجه ی گفت و گومون راضی بودن
+ كاملا
_ خیلی هم خوبه ولی من باز هم اصرار دارم تا یه نفر دیگه رو برای کمک کردن بهت پیدا کنم تا این که وسط هفته تو همچین کاری رو تنهایی انجام بدی
+ من نمیخوام من یه ترسوی بی عرضه نیستم
_ من واقعا از این بابت ممنونتم
سلام به عزیزان روزتون مبارک باشه دخترای گلم شرمنده بابت تاخیر متاسفانه سرم خیلی شلوغه نمیتونم زیاد گوشیم رو بگیرم عزیزان امیدوارم که درکم کنین عزیزان
امیدوارم از این پارت لذت ببرید
- ۶۵۱
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط