گاه ک با خودم صادق مشوم مبینم هنوز بخشی از من درگیر

گاهے کہ با خودم صادق مےشوم، مےبینم هنوز بخشی از من درگیر

گاهے کہ با خودم صادق مےشوم، مےبینم هنوز بخشی از من درگیر توست؛ نہ مثل قبل، نہ با آن شدت قدیمے اما هست.
شبیہ زخمے کہ دیگر خون نمےآورد، ولے دردش یک‌جوری از زیر پوست مےگذرد. هر جا مےروم، چیزی از تو مرا همراهے مےکند؛ صدای خنده‌ات، نگاهت، یا آن سکوت سنگینے کہ همیشہ معنایے بیشتر از حرف‌ها داشت. چہ مےشود کرد؟ بعضے آدم‌ها نمےروند فقط شکل بودن‌شان تغییر مےکند.
دیدگاه ها (۰)

پرنسس ناخواسته

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۲ قسمت ۵ ‌درهای عظیم برج سا...

بسم اللهیکی از فضیلت‌های کمتر دیده‌شده در ، نرمال‌بودن است؛ ...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۹: بازیِ اجبار و لبخندهای تلخسکوت...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

پارت دوم رمانم حمایت کنین لطفا جینگولیا

لطفا برگرد عزیزم بدون تو اینجا هیچ معنایی ندارد.برگرد... نه ...

ساعت از دو گذشته بود؛ ساعت ۲:۳۰ شب، زمانی که سکوتِ خانه دیگر...

Between Sleep and Breath

🔥 #مردم_کار_را_تمام_میکنند🔺 «مردم» و نه «مسئولین»؟ ✅ راز دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط