the first lie

part ۳

مهمونی داشت خوب پیش میرفت البته تا

قبل از اینکه خانواده جئون برسن چون

اتفاقی مهمی در راه بود....


ویو جئون جونگکوک ♕

وقتی رسیدم عمارت کیم دیدم مامان و بابام

زودتر از من رسیدن چشمم افتاد به کلارا

دیدم با اون پسر عموی هیزش داره می

رقصه قشنگ معلوم بود دلش نمیخواد

باهاش برقصه یادم افتاد که اونا رسم دارن

هرکی که بهشون پیشنهاد رقص بده باید

قبول کنن تا رفتم بهش پیشنهاد بدم دیدم

دوباره بهش پیشنهاد رقص داد.....

ویو کیم کلارا ♡

داشتم با یونگ وو می رقصیدم

حالم داشت از قیافش بهم میخورد

خدااااا تا رقصمون تموم شد دوباره بهم

پیشنهاد داد..... واییی دارم میمیرمممم

یهو چشمم خورد به داداش جینا که

تازه اومده بود خیلی جذاب بود ولی انگار

عصبانی بود.....

رقص تموم شد بدو بدو رفتم سمت جینا

کلارا: جینا داداشت چرا انقدر عصبیه؟

جینا: نمیدونم.... چیشده انقدر داداشم

برات مهم شده؟

کلارا: ه... ه... هیچی همینجوری زل زده بود بهم برای این گفتم

جینا: باشه.....

جینا زیر لب بدون اینکه کلارا بشنوه گفت:

ولی مطمئن نیستم هیچی باشه....

چند دقیقه بعد

پدر کلارا پشت میکروفون ایستاده بود و انگار میخواست چیزی بگه....

پدر کلارا: به همگی خوش آمد میگم و

متشکرم از اینکه دعوت من و پذیرفتید

میخواستم خبری رو اعلام کنم.....

من کیم سانگ هو به دلیل اینکه زیادی پیر

شدم دخترم کیم کلارا رو به جایگزینی خودم

در مقام مافیا اعلام میکنم......

ویو کیم کلارا ♡

همه داشتن دست میزدن پدرم خواست

برم پیشش ولی از شوک پاهام قفل شده

بود ولی به هر زوری شده بود خودم

و رسوندم پیشش......

پدر کلارا: و یه خبر دیگه ای هم دارم.....

خانواده کیم و جئون یه وصلت دارن

همه ساکت شدن....

پدر کلارا ادامه داد:

من کیم کلارا و جئون جونگکوک رو نامزد

اعلام میکنم...


مهم: بچه ها من از این به بعد یه روز در میون ۳ پارت میزارم ولی بدون شرط خوبه؟
دیدگاه ها (۷)

the first lie

part:1ویو کیم کلارا♡امشب پدر میخواست یه مهمونی برگزار کنهکه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط