My Smeraldo flower (گل اسمرالدوی من )

My Smeraldo flower (گل اسمرالدوی من )

Part 3

ات : سلام قشنگای من حالتون چطوره امیدوارم حالتون بهتر از من باش لطفا از من دلخور نباشید میدونم هیچ مادری دوست ندارد از بچه هاش دور باشد اما من مجبورم ........
مجبورم برای زندگی ام از شماها بگذرم

شماها همانگونه که منو شاد می کنید دیگرانم شاد می کنید امیدوارم با این کارم همیشه شماها خوشحال باشید

بزارید بهتون بگم امروز چی شده .......

ات با تموم ناراحتی حرفاش بیان می کرد ، همراه با حرفاش اشک می ریخت عادت همیشگی اش شده بود هرشب قبل خواب به گل هاش سر می زد باهاشون هم صحبت می شد

انگاری از تموم دنیا از تموم مردمان این سرزمین تنها کسی که حرفاش می فهمید فقط گل هاش بودن .........
بچه هاش......
بچه هایی که بدون اینکه قضاوت اش کنند فقط گوش می دادن

بعد از اینکه یک دل سیر گریه کرد و حرفاش بیان کرد حالا دیگر ارومتر شده بود از جایش بلند شد دستی به خاک گل هاش کشید سپس ابپاش برداشت و ساقه ها و برگ های گل هاش به خوبی بارونی کرد و حسابی برای فروش فردا اونهارو تر و تازه کرد و از گلخانه خارج شد و راهی اتاق اش شد

......................

صبح زیبایی بود
خورشید دوباره با پرتو های زیباش زمین نورانی کرده بود
پرندگان از سر شادمانی اواز سر داده بودند
نسیم خنک صبحگاهی می وزید و همراه با خود عطر گل هارو به این مکان و ان مکان می برد

ات سرحال و با نشاط از جای اش بلند شد و پنجره های اتاق اش باز کرد و اجازه داد که نسیم و خورشید و اواز پرندگان مهمان اتاق اش باشند

به سمت کمد لباس هایش رفت و بعد از برداشتن سارافن بلند و گلدوزی شده اش به سمت حمام قدم برداشت

بعد از گرفتن دوش کوتاهی لباس اش به تن کرد و ارایش ملایمی کرد و موهای بلندش شونه زد و به طرف راست بدن اش ریخت و بافت و سنجاق گل رز قرمزی که داشت قسمت چپ موهایش برعکس بافت موهاش زد و از اتاق خارج شد

به سمت اشپز خونه رفت بعد از درست کردن صبحانه مفصل به سمت اتاق خانم فلور رفت و چندباری به در ضربه زد و وارد اتاق شد

بعد از گفتن « سلام و صبح بخیر » به همدیگر عصای اش را که بر روی صندلی گذاشته بود و برداشت و به دست فلور داد و سپس اون یکی دست اش گرفت و کمک اش کرد تا از جای اش بلند شود و حالا هردو به سمت میز صبحونه رفتند

از اون جایی که انها زندگی می کردند یک دهکده کوچک بود تا شهر فاصله زیادی داشت برای همین زودتر از بقیه ات راهی شد

حالا که ات صبحونه اش به طور کامل خورده بود به سمت گل خونه رفت و گل هاش در سبد چید و راهی فروختن انها به شهر اسمرالدو شد



ادامه دارد .......
دیدگاه ها (۱۱)

My Smeraldo flower (گل اسمرالدوی من )Part 4ات سبد اش که از گ...

My Smeraldo flower (گل اسمرالدوی من )Part 5ات کنار فواره بر ...

My Smeraldo flower (گل اسمرالدوی من )Part 2کیم ات دختر داستا...

My Smeraldo flower (گل اسمرالدوی من )Part 1در زمان های خیلی ...

پسری که قلبم رو برد

رمان جدید پارت ۷شوگا گفت یه فیلم ببینینم ات قبول کرد شوگا از...

part53 عشق پنهاننویسنده: جونگ کوک به زور دستش رو بلند کرد سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط