از تو ممنونم بخاطرِ حسِ خوبِ دست‌ هایت وقتی می توانست بگر

از تو ممنونم بخاطرِ حسِ خوبِ دست‌ هایت وقتی می توانست بگریزد از این شانه‌هایِ افتاده و اشک‌هایِ مانده در دیدگان.
از تو ممنونم بخاطرِ اثباتِ بودنت در این سرایِ آهنینِ آدم‌ها که هر ثانیه‌اش ترس است و آوازِ تنهایی.
زمان، آموخته به افکارم بعضی آدم‌ها سایه‌یِ وجودشان غبار از دلِ تنگت بر می‌دارد چه رسد به حضورِ همیشگی شان.
تو یک نگاهت می‌ارزد به تمامِ آنانی که باید می‌بودند اما نمانده‌اند.♥️
دیدگاه ها (۰)

پروانه جان

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

تولدت مبارک، سئو چانگبینِ دوست‌داشتنی من! 🐷🐰💗🎂امروز روزیه که...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣتو تکان نخوردی. لب‌ه...

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۵تنشِ بین اون دو نفر ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش اول_دنیا پر از آدم‌هایی است که همدیگر را گ...

بزرگترین اشتباه زندگی ام ؛آنجا بود که فکر کردم اگر کاری با ب...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط