گاهی آنقدر عصبی‌ام از نیش‌ و کنایه‌ها که دلم می‌خواهد با

گاهی آنقدر عصبی‌ام از نیش‌ و کنایه‌ها که دلم می‌خواهد با یک لگد، محکم بزنم زیر میز دنیا و همه چیز را به هم بریزم. گاهی عمیقا دلم می‌گیرد از این‌همه کاری به کار کسی نداشتن و به حال خود رها نشدن. گاهی دلم می‌سوزد برای خودم، که برای همه خوب خواستم، سعی کردم همه را درک کنم، ببخشم، دوست داشته‌باشم. اما تلاشم بی نتیجه بوده.
که در نهایت، آدم‌ها هر روز، کار را برای من سخت‌تر کرده‌اند. که تا دلخوش شدم به حرف‌ها و لبخندهاشان، عوض شدند، که نفهمیدم چه می‌گذرد در شقیقه‌ی این آدم‌ها...
دلم می‌خواهد مشغولیت‌های زندگی‌ام را بیندازم یک وری، اتاقم را مچاله کنم، تقویم و ساختمان‌ها و جاده را مچاله کنم، شهر را مچاله کنم. لاقیدترین‌ شوم و بزنم به کوهی، غاری، جنگلی، بیابانی چیزی...
که گاهی بد' خسته‌ات می‌کنند آدم‌ها...

#نرگس_صرافیان_طوفان‌

#شبتون#درگیر#آرامش
دیدگاه ها (۶)

تازگی‌ها هرگاه از دیگران می رنجم،یا حتی نگرانم، که چه قضاوت ...

مَن اَز زِندِگی کردَن توی خاطِراتِ قَدیم، جون‌ می گیرَم برای...

بعضی آخرین بارا میشه یک عمر حسرت؛ آخرین باری که تو بغل بابا ...

با ذوق باشید! نمی‌دانید چه رنج عظیمی‌ست که در کمال اشتیاق و ...

دل نوشته ای خطاب به مادرم::از صمیم قلب معذرت میخواهم که نمید...

پارت ۲ | اولین نوری که دیده شدسال‌ها گذشته بود.دیگه اون دختر...

‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ 𝑩𝗈𝗋𝗇 𝖿𝗈𝗋 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝖾𝖺.‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط