p
p6
از زبان ات
مدرسه بودم و داشتم توی حیاط با ی گربه بازی میکردم ک یهو صدای دادو جیغ بلند شد پارومم رفتم سمت جیغا که متوجه شدم بلاخره کوک رکوردشو زده و جایزه بهترین ارتیست سال رو گرفته رفتم ی جای خلوت و به بادیگاردهای زنگ زدم
*سلام چی شده خانوم
+سلا میشه ی دسته گل سوسن نارنجی بگیری بفرستی به کوک؟
*چشم همین الان انجامش میدم
+فقط روی کارت بنویس «ی تبریک کوچیک دیدی تونستی»
گوشی قطع کردم و رفتم سر کلاس
ویو کوک
تازه رسیده بودم کمپانی باید لایو میزاشتم و داشتن میکاپمو تازه میکردن که یکی از استفاده ها با ی دست گل اومد سمتم
*این دسته گل از طرف لی ات شی هست
_ممنون
سوسن نارنجی؟ کارت روی دسته گل رو برداشتم و خوندم
«ی تبریک کوچیک دیدی تونستی»
لبخند ریزی زدم حرف خاصی نبود ولی زیادی برام دلنشین بود گوشیمو برداشتم و به ات پیام دادم
_چرا سوسن نارنجی
+چون به معنی افتخار موفقیته
_اووو پس تو بهم افتخار میکنی
+انتظار داشتی نکنم کوک شی؟
داشتم همینجوری با ات چت میکردم که یهو جیمین بغل گوشم گفت
🐥زیادی احساسی باهم حرف نمیزنین خبرایی انگار هست
_چی میگی داریم حرف میزنیم
🐥کوک در جریانی که با دختر بچه ای که 11 سال ازت کوچیک تره زیادی خو گرفتی
_فقط زیادی شبیهمه باهاش راحتمون احساس ارامش میکنم
🐥این مشکلی نداره ولی حواست جمع باشه میفهمی منظورمو مگه نه؟
شاید جیمین راست میگفت این احساسات عجیب فکرای عجیب نگرانی های عجیب خیلی غیر عادیه باید یادم باشه اون فقط ی بچس
2 روز بعد
_سوپرایزززززززز
+ای سکته کردم
_چقد خوشگل شدی
+همه سر ضبط خوشگلن
_صحیح الان که وقت استراحتته باید ی چیزی بگم
+بفرما
_3روز دیگه ی پارتی برای البومم دارم و بعدشم ی افتر پارتی که تو تو هر دوتاشون دعوتی میای؟
+دقیقا واسه اون روز ی عالمه کار دارم ولی ببینم چی میشه
_پس میای + قول نمیدم
از زبان کوک
مدتی از شروع پارتی گذشته بود داشتم با بقیه حرف میزدم که چشمم خورد به در ورودی و ات تو چهارچوب در پدیدار شد از سر تا پا نگاش کردم مثل همیشه بشدت خوشگل بود بدو بدو رفتم سمتش
_اومدی
+اره
_بیا با بقیه اشنات کنم
ادامش تو پست بعدی
از زبان ات
مدرسه بودم و داشتم توی حیاط با ی گربه بازی میکردم ک یهو صدای دادو جیغ بلند شد پارومم رفتم سمت جیغا که متوجه شدم بلاخره کوک رکوردشو زده و جایزه بهترین ارتیست سال رو گرفته رفتم ی جای خلوت و به بادیگاردهای زنگ زدم
*سلام چی شده خانوم
+سلا میشه ی دسته گل سوسن نارنجی بگیری بفرستی به کوک؟
*چشم همین الان انجامش میدم
+فقط روی کارت بنویس «ی تبریک کوچیک دیدی تونستی»
گوشی قطع کردم و رفتم سر کلاس
ویو کوک
تازه رسیده بودم کمپانی باید لایو میزاشتم و داشتن میکاپمو تازه میکردن که یکی از استفاده ها با ی دست گل اومد سمتم
*این دسته گل از طرف لی ات شی هست
_ممنون
سوسن نارنجی؟ کارت روی دسته گل رو برداشتم و خوندم
«ی تبریک کوچیک دیدی تونستی»
لبخند ریزی زدم حرف خاصی نبود ولی زیادی برام دلنشین بود گوشیمو برداشتم و به ات پیام دادم
_چرا سوسن نارنجی
+چون به معنی افتخار موفقیته
_اووو پس تو بهم افتخار میکنی
+انتظار داشتی نکنم کوک شی؟
داشتم همینجوری با ات چت میکردم که یهو جیمین بغل گوشم گفت
🐥زیادی احساسی باهم حرف نمیزنین خبرایی انگار هست
_چی میگی داریم حرف میزنیم
🐥کوک در جریانی که با دختر بچه ای که 11 سال ازت کوچیک تره زیادی خو گرفتی
_فقط زیادی شبیهمه باهاش راحتمون احساس ارامش میکنم
🐥این مشکلی نداره ولی حواست جمع باشه میفهمی منظورمو مگه نه؟
شاید جیمین راست میگفت این احساسات عجیب فکرای عجیب نگرانی های عجیب خیلی غیر عادیه باید یادم باشه اون فقط ی بچس
2 روز بعد
_سوپرایزززززززز
+ای سکته کردم
_چقد خوشگل شدی
+همه سر ضبط خوشگلن
_صحیح الان که وقت استراحتته باید ی چیزی بگم
+بفرما
_3روز دیگه ی پارتی برای البومم دارم و بعدشم ی افتر پارتی که تو تو هر دوتاشون دعوتی میای؟
+دقیقا واسه اون روز ی عالمه کار دارم ولی ببینم چی میشه
_پس میای + قول نمیدم
از زبان کوک
مدتی از شروع پارتی گذشته بود داشتم با بقیه حرف میزدم که چشمم خورد به در ورودی و ات تو چهارچوب در پدیدار شد از سر تا پا نگاش کردم مثل همیشه بشدت خوشگل بود بدو بدو رفتم سمتش
_اومدی
+اره
_بیا با بقیه اشنات کنم
ادامش تو پست بعدی
- ۸.۱k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط