ما در عصر سازه‌های بلند و سایه‌های کوتاه زندگی می‌کنیم؛ ر

ما در عصر سازه‌های بلند و سایه‌های کوتاه زندگی می‌کنیم؛ روزگاری که در آن سرعت، جایگزین عمق شده و چراغ‌های نئون، رونق آسمانِ شب را دزدیده‌اند. دنیای مدرن با تمام ابهت تکنولوژیک و ویترین‌های درخشانش، پیوسته در گوش ما مانیفستِ «نو شدن» را فریاد می‌زند، اما برای روحی که تشنهٔ اصالت است، این همه هیاهو چیزی جز یک سرابِ پر زرق‌وبرق نیست.

​شگفتی‌های این روزگار، مینیاتورهایی مکانیکی‌اند که چرخ‌دنده‌هایشان سرمای غریبی دارد. در مقابل، آن «شکوه گذشته» که روح را به اسارت خود درآورده، جنس دیگری از حیات است. گذشته، موزه‌ای خاک‌گرفته نیست؛ بلکه جریانِ زندهٔ اصالت است. شکوه گذشته در معماری‌هایی است که با دست و دل ساخته می‌شدند، نه با الگوریتم‌ها؛ در روابطی است که به عمق ریشه‌های یک درخت کهنسال بود، نه به بی‌ثباتی یک پیامِ مجازی.

​اسیر گذشته ماندن در این روزگار، انزوا نیست؛ نوعی مقاومتِ معصومانه است. مقاومت در برابر فراموش کردنِ اینکه انسان، پیش از آنکه جزئی از یک ماشین بزرگ باشد، موجودی بود سرشار از قصه، درنگ و معنا.


​نگاهی که به گذشته خیره مانده، ترجیح می‌دهد به جای تماشای شتابِ بی‌مقصدِ قطارهای سریع‌السیر، به گام‌های آرام و باوقار اسب‌هایی بنگرد که در تصویر نیز غبار تاریخ را به دوش می‌کشند. این اسارت، عینِ رهایی است؛ چرا که در غوغای تجدد، تنها وفاداری به ریشه‌هاست که می‌تواند هویتِ رو به زوال ما را زنده نگه دارد.
دیدگاه ها (۰)

گاهی دلم می‌خواهد تمام هیاهوی جهان را پشت سر بگذارم و پناه ب...

گاهی باید قبل از آنکه کاملاً ویران شوی، دستِ خودت را بگیری، ...

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

ماهی کوچولو روزهای زیادی کنار نهنگ شنا میکرد و با او هم آواز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط