گاهی دلم می‌خواهد تمام هیاهوی جهان را پشت سر بگذارم و پنا

گاهی دلم می‌خواهد تمام هیاهوی جهان را پشت سر بگذارم و پناه ببرم به یک کلبه‌ی چوبی در دل برف
جایی که زمین، پیراهنی از سکوتِ سپید به تن کرده و آسمان، دانه‌های آرامش را بر سر درختان عریان می‌پاشد. دلم یک کلبه می‌خواهد؛ دور از قضاوت‌ها، دور از دویدن‌های بی‌سرانجام، و دور از تظاهر.
در آن خلوتِ محض، من باشم و:
رقص شعله‌های آتش در یک شومینه‌ی سنگی که به تنهایی بارِ گرم کردن جهانم را به دوش می‌کشد.
عطر تندِ چای زغالی که بخارش روی شیشه‌های مه‌آرفته‌ی پنجره، طرحی از دلتنگی رسم می‌کند.
صدای سکوت؛ همان سکوتِ سنگینی که وقتی برف می‌بارد، تمام صداهای اضافه‌ی دنیا را در خود حل می‌کند.
این خواستن، فرار از آدم‌ها نیست؛ پناه بردن به خویشتن است. تلاشی است برای پیدا کردن دوباره‌ی آن منِ گم‌شده در هیاهوی روزمرگی‌ها. کجای جهان ایستاده‌ایم که برای لمسِ آرامش، باید به انتهای یک جنگل برفی و انزوای یک کلبه آرزو کنیم؟
شاید برف، بهانه‌ای است تا دنیا برای چند روز هم که شده مچاله شود، بایستد و بگذارد ما فقط «بودن» را زندگی کنیم، نه دویدن را. دلم کلماتی از جنس برف می‌خواهد؛ سرد در ظاهر، اما زلال و آرام‌بخش در باطن.
دیدگاه ها (۰)

گاهی باید قبل از آنکه کاملاً ویران شوی، دستِ خودت را بگیری، ...

آنجا که مه، کوه‌ها را در آغوش می‌کشد و صخره‌های کهنسال در گو...

#عاشقانه_های_من#شعر #شعر_های_زیبا#زیبا #خاص #عاشقانه #دلبران...

💠 تفریحات سالم🔘امام رضا علیه السلام فرمودند:🔰«إجعَلُوا لاَنف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط