قاتل سادیسمی سرنوشتم
{قاتل سادیسمی سرنوشتم}
Part2
رفتم داخل ته رو تو اون حال دید
میا:عزیزم آروم باش ببین تموم شد نکا آروم باش بیا باهم حرف بزنیم قشنگم همه چی درست میشه باشه آروم باش
ته بعد از اون حمله عصبی به خودش آمد آروم شد نکته میاد کرد
ته:تو چرا باهام مهربونیت ها....اروم
میا:چون میخوام باهم دوست باشیم مث دوتا دوستای خوب باهم حرف بزنیم نمیخوام هیچکدوم به هم آسیبی بزنیم باشه ببین ساعت الان خیلی دیروقت وقت خواب و داروهای توعه مث پسر خوب الان داروهای و بخور بخواب باشه؟؟منم قول میدم تا نخوابیدی از اینجا نمیرم
ته:باشه ولی بهم بگو که چیزی نفهمیدی؟
میا:چیو نفهمیدم عزیزم چیزی شده بهم نگفتی ؟؟چی اذیتت میکنه
ته:ذهنم مغززم حرفای توش از کلماتی که مث اکو برام پخش میشه
میا:دلم میخواد کمکت کنم پس باهام صادق باش و بهم بگو چیشدع
ته:من میخوام اون کسی که باعث مرگ خانوادم شد بکشم
میا:کی باعث مرگ خانواده تو شده ها؟
ته:یکی از شخصایی که نزدیکمه
میا:میشه بهم بگی کیه؟
ته:نمیدونم یادم نمیاد فقط میدونم اون بوده
میا:پی چرا میگی میخوایی اون یه نفر بکشی برای پیدا کردنش به یه وکیل یا یه کارگاه داری
نه:من میشناسمش نمیخوام به تو بگم
میا:لطفا بهم بگو میخوام کمکت کنم
ته:لازم نکرده اگر تو بخوایی کمک کنی همینجوری هم کمکم میکنی اگر نمیکنی منو از اینجا باز کن تا برم
میا:نه باشه عزیزم بعداز بهم بگو
ته:حالا لطفا برو بیرون
میا:میشه باهام حرف بزنی قول میدم آروم بشی
ته نگاهی خسته به میا کرد صورتش افتاده بود و گرفته میادکه با سرش تأیید کرد
ته:میا احساس وچی میکنم احساس میکنم هیچی نیستم احساس میکنم اگر اینکارا رو نکنم کسی نمیتونه دوسم داشته باشه من فقط میترسم
میا:ته عزیزم کسی هم با اینکارات دوست نمیتونه داشته باشه همه ازت فراز میکنن
ته:من میخوام همه ازم بهترین همه باید تحت فرمان من باشم کسی نباید غیر از دستورهای من عمل کنه
میا:ته اینجوری هم نمیتونی زندگی کنی هرکس زندگی شخصی خودشو داره
ته:نخیررررر همه به تخت فرمان من باید باشم آنقدر آدم میکشم تا تسلیم من بشن باهام درست رفتار کنم فقط از دستورات من پیروی کنند
میا:ته آدمای قوی تر از تو هم اون بیرون وجود داره که میتونن به تو آسیب بزنن تو نمیتونی با رفتارت اونارو برای خودت کنی لونا بدتر بهت آسیب میزنن
ته:غلط میکنن اصن همنیکه گفتم...عربدع
میا:باشه عزیزم اروم باش بعدا حرف میزنیم
ته:برو بیرون زودباش
میا:باشه
میا که از اتاق میرفت بیرون ته به سرزبون آمد گفت
ته:خوبه که به حرفام گوش میدی کنارمی ممنونم ببخشید که باهات بد رفتار کردم
میا:اشکالی ندارع ته من اینجا هستم تا حالتو بهتر کنم می بقیه مردم بتونی زندگی کنی
ته:نخیر همه باید به تحت فرمان من زندگی کنن...تربدع
میا که با دستش زد تو پیشونیش با قیافه نا امیدی به تهدنگته کرد گفت
میا:سعی کن باهاش کنار بیایی مه قوی تر از توهم تو این دنیا هست که بتونه نابودن کنه و تو این حق و نداری که به مردم بی گناه حمله کنی اونها تو فوت پدر مادرت هیچ نقشی نداشتن اگر بخوایی به کارت ادامه بدی پدر مادرت هم از اون دنیا از این کارات ناراحت میشن اگر میخوایی خوشحال باشم سعی و تلاش و بکن تا حالت بهتر بشه وگرنه برای همیشه باید بری تیمارستان
ته:خفه گمشو بیرون...عربده
میا:راستی شغلت چیه
ته:صاحب یه شرکت طراحی لباسم
میا:عالیه ولی این اصلا به تو نمیاد
ته:حالت دیگه میاد..عصبی
ته:میری بیرون یا نه؟
میا:رفتم باشه بای بای خوشگل پسر...لبخند
با این حرف میا دل ته نرم شد آروم شد به یاد زیبایی های میا میوفتاد که هر روز یا لباس های تمیز و اتو کشیده با موهای بلند حالت داده شده و با آرایش گرمی و با یه لبخند تو مطب میشست به حرفاش گوش میکرد و همه هوایش به اون بود و پیش خودش فکر کرد که چه بهتر این دختر مال من باشه من عاشق این دخترم این باید مال من باشه اون شب خوابید
میا که خونه رسید کلید انداختم تو در رفت تو خونه لباساش و درآوردم گیره هاشو از موهاش باز کرد صورتش و شست لباس خواب تنش کرد رفت تو تختش چشماش بست به خواب عمیقی فرو رفت و
تا پارت بعدی بای بای👋🏻😊
حمایتک کنید تلوخدا😥
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
Part2
رفتم داخل ته رو تو اون حال دید
میا:عزیزم آروم باش ببین تموم شد نکا آروم باش بیا باهم حرف بزنیم قشنگم همه چی درست میشه باشه آروم باش
ته بعد از اون حمله عصبی به خودش آمد آروم شد نکته میاد کرد
ته:تو چرا باهام مهربونیت ها....اروم
میا:چون میخوام باهم دوست باشیم مث دوتا دوستای خوب باهم حرف بزنیم نمیخوام هیچکدوم به هم آسیبی بزنیم باشه ببین ساعت الان خیلی دیروقت وقت خواب و داروهای توعه مث پسر خوب الان داروهای و بخور بخواب باشه؟؟منم قول میدم تا نخوابیدی از اینجا نمیرم
ته:باشه ولی بهم بگو که چیزی نفهمیدی؟
میا:چیو نفهمیدم عزیزم چیزی شده بهم نگفتی ؟؟چی اذیتت میکنه
ته:ذهنم مغززم حرفای توش از کلماتی که مث اکو برام پخش میشه
میا:دلم میخواد کمکت کنم پس باهام صادق باش و بهم بگو چیشدع
ته:من میخوام اون کسی که باعث مرگ خانوادم شد بکشم
میا:کی باعث مرگ خانواده تو شده ها؟
ته:یکی از شخصایی که نزدیکمه
میا:میشه بهم بگی کیه؟
ته:نمیدونم یادم نمیاد فقط میدونم اون بوده
میا:پی چرا میگی میخوایی اون یه نفر بکشی برای پیدا کردنش به یه وکیل یا یه کارگاه داری
نه:من میشناسمش نمیخوام به تو بگم
میا:لطفا بهم بگو میخوام کمکت کنم
ته:لازم نکرده اگر تو بخوایی کمک کنی همینجوری هم کمکم میکنی اگر نمیکنی منو از اینجا باز کن تا برم
میا:نه باشه عزیزم بعداز بهم بگو
ته:حالا لطفا برو بیرون
میا:میشه باهام حرف بزنی قول میدم آروم بشی
ته نگاهی خسته به میا کرد صورتش افتاده بود و گرفته میادکه با سرش تأیید کرد
ته:میا احساس وچی میکنم احساس میکنم هیچی نیستم احساس میکنم اگر اینکارا رو نکنم کسی نمیتونه دوسم داشته باشه من فقط میترسم
میا:ته عزیزم کسی هم با اینکارات دوست نمیتونه داشته باشه همه ازت فراز میکنن
ته:من میخوام همه ازم بهترین همه باید تحت فرمان من باشم کسی نباید غیر از دستورهای من عمل کنه
میا:ته اینجوری هم نمیتونی زندگی کنی هرکس زندگی شخصی خودشو داره
ته:نخیررررر همه به تخت فرمان من باید باشم آنقدر آدم میکشم تا تسلیم من بشن باهام درست رفتار کنم فقط از دستورات من پیروی کنند
میا:ته آدمای قوی تر از تو هم اون بیرون وجود داره که میتونن به تو آسیب بزنن تو نمیتونی با رفتارت اونارو برای خودت کنی لونا بدتر بهت آسیب میزنن
ته:غلط میکنن اصن همنیکه گفتم...عربدع
میا:باشه عزیزم اروم باش بعدا حرف میزنیم
ته:برو بیرون زودباش
میا:باشه
میا که از اتاق میرفت بیرون ته به سرزبون آمد گفت
ته:خوبه که به حرفام گوش میدی کنارمی ممنونم ببخشید که باهات بد رفتار کردم
میا:اشکالی ندارع ته من اینجا هستم تا حالتو بهتر کنم می بقیه مردم بتونی زندگی کنی
ته:نخیر همه باید به تحت فرمان من زندگی کنن...تربدع
میا که با دستش زد تو پیشونیش با قیافه نا امیدی به تهدنگته کرد گفت
میا:سعی کن باهاش کنار بیایی مه قوی تر از توهم تو این دنیا هست که بتونه نابودن کنه و تو این حق و نداری که به مردم بی گناه حمله کنی اونها تو فوت پدر مادرت هیچ نقشی نداشتن اگر بخوایی به کارت ادامه بدی پدر مادرت هم از اون دنیا از این کارات ناراحت میشن اگر میخوایی خوشحال باشم سعی و تلاش و بکن تا حالت بهتر بشه وگرنه برای همیشه باید بری تیمارستان
ته:خفه گمشو بیرون...عربده
میا:راستی شغلت چیه
ته:صاحب یه شرکت طراحی لباسم
میا:عالیه ولی این اصلا به تو نمیاد
ته:حالت دیگه میاد..عصبی
ته:میری بیرون یا نه؟
میا:رفتم باشه بای بای خوشگل پسر...لبخند
با این حرف میا دل ته نرم شد آروم شد به یاد زیبایی های میا میوفتاد که هر روز یا لباس های تمیز و اتو کشیده با موهای بلند حالت داده شده و با آرایش گرمی و با یه لبخند تو مطب میشست به حرفاش گوش میکرد و همه هوایش به اون بود و پیش خودش فکر کرد که چه بهتر این دختر مال من باشه من عاشق این دخترم این باید مال من باشه اون شب خوابید
میا که خونه رسید کلید انداختم تو در رفت تو خونه لباساش و درآوردم گیره هاشو از موهاش باز کرد صورتش و شست لباس خواب تنش کرد رفت تو تختش چشماش بست به خواب عمیقی فرو رفت و
تا پارت بعدی بای بای👋🏻😊
حمایتک کنید تلوخدا😥
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
- ۴۸۲
- ۲۱ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط