نام فیک مافیای جذاب من
نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 2
Part: 1
دکتر بعد از معاینه کردن یون سئو از اتاق رفت بیرون. جونگ کوک رفت پیش دکتر.
_دکتر حالش چطوره؟
≃زیاد خوب نیست..
_یعنی خوب نمیشه.؟
≃نه..بیماریش خیلی اوت کرده
جونگ سو از اتاق اومد بیرون و رفت سمت پدرش و گفت:
#بابا ، مامان حالش خوب میشه دیگه؟ *بغض
_اره پسرم*بغلش کرد
≃فقط یکماه وقت داره..
جونگ کوک ناراحت شد، درسته علاقه ای به یون سئو نداشت ولی الان شش ساله که باهاش ازدواج کرده و ی پسره پنج ساله داره.به هرحال نمیتونه که جای مادرشو برای جونگ سو پر کنه..
رفتن توی اتاق.
φچیشد؟
_...
θجونگکوک دکتر چی گفت؟
_...
θباتوام*کمی بلند
_گفت.. تا یکماه بیشتر زنده نیستی..
جونگ سو رفت بغل مادرش اروم گریه میکرد.
θچیزی نیست پسرم
#من نمیخوام منو ول کنی*گریه
θپسرم من که ولت نمیکنم که بعدم بابات پیشت هست*موهاشو ناز میکرد
_جونگ سو به مادرت فشار نیار*بغلش کرد
φمیبریمت یجا دیگه
θنه نیاز نیست
φاتفاقا نیازه
_بنظر من هم بهتره با عمو جان بریم امریکا اینجوری حال و هواتم عوض میشه و دکترای اونجا میتونن خوبت کنن
φپس بلیط بگیرم؟
دکتر اومد داخل. مثل اینکه حرفامون رو شنیده بود و گفت:
≃ببخشید دخالت میکنم اما ریسک اینکه ببریدش امریکا زیاده چون پرواز طولانی اصلا براش خوب نیست و احتمال داره زودتر از یکماه فوت کنن..
_خب ولی احتمال داره اونجا حالش بهتر بشه
≃به هر حال ارزش نداره ریسک کنید چون پشیمون میشید..
θجونگکوک نیاز نیست. واقعا بزار این یکماه رو پیشتون باشم
_باشه..
φخب پس میتونیم از بیمارستان مرخصش کنیم؟
≃اگر بخواید اره ولی اگر حالش بد بشه سریع باید بیارینش
φباشه
ঞحمایت یادتون نرهঞ
Chapter: 2
Part: 1
دکتر بعد از معاینه کردن یون سئو از اتاق رفت بیرون. جونگ کوک رفت پیش دکتر.
_دکتر حالش چطوره؟
≃زیاد خوب نیست..
_یعنی خوب نمیشه.؟
≃نه..بیماریش خیلی اوت کرده
جونگ سو از اتاق اومد بیرون و رفت سمت پدرش و گفت:
#بابا ، مامان حالش خوب میشه دیگه؟ *بغض
_اره پسرم*بغلش کرد
≃فقط یکماه وقت داره..
جونگ کوک ناراحت شد، درسته علاقه ای به یون سئو نداشت ولی الان شش ساله که باهاش ازدواج کرده و ی پسره پنج ساله داره.به هرحال نمیتونه که جای مادرشو برای جونگ سو پر کنه..
رفتن توی اتاق.
φچیشد؟
_...
θجونگکوک دکتر چی گفت؟
_...
θباتوام*کمی بلند
_گفت.. تا یکماه بیشتر زنده نیستی..
جونگ سو رفت بغل مادرش اروم گریه میکرد.
θچیزی نیست پسرم
#من نمیخوام منو ول کنی*گریه
θپسرم من که ولت نمیکنم که بعدم بابات پیشت هست*موهاشو ناز میکرد
_جونگ سو به مادرت فشار نیار*بغلش کرد
φمیبریمت یجا دیگه
θنه نیاز نیست
φاتفاقا نیازه
_بنظر من هم بهتره با عمو جان بریم امریکا اینجوری حال و هواتم عوض میشه و دکترای اونجا میتونن خوبت کنن
φپس بلیط بگیرم؟
دکتر اومد داخل. مثل اینکه حرفامون رو شنیده بود و گفت:
≃ببخشید دخالت میکنم اما ریسک اینکه ببریدش امریکا زیاده چون پرواز طولانی اصلا براش خوب نیست و احتمال داره زودتر از یکماه فوت کنن..
_خب ولی احتمال داره اونجا حالش بهتر بشه
≃به هر حال ارزش نداره ریسک کنید چون پشیمون میشید..
θجونگکوک نیاز نیست. واقعا بزار این یکماه رو پیشتون باشم
_باشه..
φخب پس میتونیم از بیمارستان مرخصش کنیم؟
≃اگر بخواید اره ولی اگر حالش بد بشه سریع باید بیارینش
φباشه
ঞحمایت یادتون نرهঞ
- ۶۸۸
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط