این پسر تو یکی از روستاهای اوگاندا و تو یه خانواده خیلی ف

این پسر تو یکی از روستاهای اوگاندا و تو یه خانواده خیلی فقیر زندگی می‌کرده.

یه خانواده استرالیایی قبول می‌کنن که هر ماه از استرالیا و از راه دور این پسر رو حمایت کنن و براش کمک مالی بفرستن.
خانواده انشاوا هر ماه برای ادوارد نامه می‌نوشتن و به اون انگیزه میدادن، الان ادوارد پزشک شده و با این خانواده دیدار می‌کنه و اون‌ها رو در آغوش می‌کشه👍

انسانیت بزرگترین دین 🙂❤️
دیدگاه ها (۰)

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

[اونا هیچی درباره ما نمیدونن] part 1

سرنوشت ماه

📜 خلاصه داستان : وقتی پارک یونها در کره‌ی امروزی می‌میره، در...

شاید جالب باشه بدونید این چهره‌ی مظلومی که رسانه‌های سطلیدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط