red snow of Moscow(part 2)
ویوی تهیونگ
بلخره گل سرسبد مجلس قاچاقیای اصلحه پیدایش .
نفوذی که ا.ت بین قاچاقیای اصلحه داره رو من ندارم اما خب روحشم خبر نداره که اونایی که به مهمونی ها دعوتش میکنن درواقع قاچاقچی هستن .
دوساعت بعد داخل سالن بغلی یه جشن برگزار شد
ا.ت با خبر نگار ها صحبت کرد و بعدش یه لیوان ودکا گرفت دستش و جرعهای ازش خورد .
اون دختر شبیه ملکه زمستون بود .
بعد از اینکه صحبت هاش تموم شد به سمتش رفتم و دستمو گذاشتم روی شونه اشو گفتم :
تهیونگ:خانوم ا.ت
ویوی ا.ت
داشتم با خبر نگار ها صحبت میکردم واقعا دلم میخواست از دستشون فرار کنم
چند دقیقه بعد دستی رو روی شونم حس کردم و همون لحظه اون شخص با یه صدای آروم و عمیق در عین این حال سرد گفت :
تهیونگ :خانوم ا.ت
برگشتم سمت این صدا خودش بود همون مردی که روی صندلی سوم از سمت راست نشسته بود.
از نزدیک حتی زیبا تر بنظر میرسید اما خیلی هم ترسناک بود سردی نگاهش مثل یه خنجر فلزی وارد قلبم شد
ا.ت:بله خودمم
تهیونگ: من کیم تهیونگ هستم یکی از سهام داران شرکت نواه .
ا.ت:اوه خوشبختم آقای کیم
تهیونگ: نمایش شما عالی بود مخصوصا لباسی که تن شما بود .
ا.ت:متشکرم اما بنظر میرسه شما بیشتر به لباس ها علاقه داشته باشید تا به مد .
تهیونگ کمی مکث کرد و شروع کر به خندیدن اون خنده کمی از سردی چهرش کم میکرد و لبخندش بنظر واقعی میومد .
تهیونگ:درست حدس زدی من به چیز های پنهان توی لباس ها علاقه دارم مثلا جیب های مخفی یا ....... نامه هایی که زیر گیپور ها مخفی شده .
قسمت آخرش رو با صدای آروم گفت خیلی داشت مشکوک و ترسناک حرف میزد لحن صداش لرز به تنم انداخت اما خودمو محکم نگه داشتم .
ا.ت: عجیب صحبت میکند آقای کیم .
تهیونگ:تهیونگ صدام کن .
تهیونگ دستش رو جلو آورد .
اول کمی مکث کردم و بعد دستام رو توی دستاش گذاشتم دستاش مثل برف مسکو سرد بود
بلخره گل سرسبد مجلس قاچاقیای اصلحه پیدایش .
نفوذی که ا.ت بین قاچاقیای اصلحه داره رو من ندارم اما خب روحشم خبر نداره که اونایی که به مهمونی ها دعوتش میکنن درواقع قاچاقچی هستن .
دوساعت بعد داخل سالن بغلی یه جشن برگزار شد
ا.ت با خبر نگار ها صحبت کرد و بعدش یه لیوان ودکا گرفت دستش و جرعهای ازش خورد .
اون دختر شبیه ملکه زمستون بود .
بعد از اینکه صحبت هاش تموم شد به سمتش رفتم و دستمو گذاشتم روی شونه اشو گفتم :
تهیونگ:خانوم ا.ت
ویوی ا.ت
داشتم با خبر نگار ها صحبت میکردم واقعا دلم میخواست از دستشون فرار کنم
چند دقیقه بعد دستی رو روی شونم حس کردم و همون لحظه اون شخص با یه صدای آروم و عمیق در عین این حال سرد گفت :
تهیونگ :خانوم ا.ت
برگشتم سمت این صدا خودش بود همون مردی که روی صندلی سوم از سمت راست نشسته بود.
از نزدیک حتی زیبا تر بنظر میرسید اما خیلی هم ترسناک بود سردی نگاهش مثل یه خنجر فلزی وارد قلبم شد
ا.ت:بله خودمم
تهیونگ: من کیم تهیونگ هستم یکی از سهام داران شرکت نواه .
ا.ت:اوه خوشبختم آقای کیم
تهیونگ: نمایش شما عالی بود مخصوصا لباسی که تن شما بود .
ا.ت:متشکرم اما بنظر میرسه شما بیشتر به لباس ها علاقه داشته باشید تا به مد .
تهیونگ کمی مکث کرد و شروع کر به خندیدن اون خنده کمی از سردی چهرش کم میکرد و لبخندش بنظر واقعی میومد .
تهیونگ:درست حدس زدی من به چیز های پنهان توی لباس ها علاقه دارم مثلا جیب های مخفی یا ....... نامه هایی که زیر گیپور ها مخفی شده .
قسمت آخرش رو با صدای آروم گفت خیلی داشت مشکوک و ترسناک حرف میزد لحن صداش لرز به تنم انداخت اما خودمو محکم نگه داشتم .
ا.ت: عجیب صحبت میکند آقای کیم .
تهیونگ:تهیونگ صدام کن .
تهیونگ دستش رو جلو آورد .
اول کمی مکث کردم و بعد دستام رو توی دستاش گذاشتم دستاش مثل برف مسکو سرد بود
- ۲۶۵
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط