red snow of Moscow(part 1)
مسکو دسامبر 2026
برف ها مثل خنجر به روی زمین میریخت و خیابون های مرکز شهر رو. داخل سکوت فرو برده بود .
اما داخل سالن نمایشگاه بزرگ مانژ نور گرما حاکم بود .
ساعت روی دیوار ساعت 20:17 دقیقه رو نشون میداد چیزی تا شروع بزرگ ترین فشن شوی برند o.v.r چیزی نمونده بود .
استرس تمام وجودم رو گرفته بود و از پشت پرده داشتم به جمعیت عظمی که اومده بودن نگاه میکردم .
لباس های این کالکشن ترکیبی از خز سیبری و گیپور های ظریف بود
نفس عمیقی کشیدم و گفتم :
ا.ت:یا الان یا هیچ وقت
پرده ها کنار زده شد و مدل ها پا به صحنه گذاشتن .
لباس های زیبا و ظریف با جز های نرم و گیپور هایی خیلی ظریف که هرکسی میدید عاشقش میشد .
بلخره نوبت من شد من میخواستم خودم به عنوان طراح این این شاهکار اونو به نمایش بزارم.
یه لباس دکولته که همه جاش گیپور بود اما روی یقه اش خز بود و با الماس های کوچولو کمی درخشش بهش اضافه کرده بودم .
تا پا به صحنه گذاشتم اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد
مردی بود ردیف اول سومین صندلی از سمت راست نشسته بود .
یه کت و شلوار سرمهای پوشیده بود موهاش مرتب بود و چندتا اکسسوری طلایی انداخته بود.
چشماش قهوه ای بود معلوم بود که روسی نیست .
خیلی خوش قیافه بود . چشماش به سردی آسمون زمستونی سن پترزبورگ بود .
ویوی تهیونگ
ساعت 20:20 دقیقه بود و هنوز فشن شو شروع نشده بود .
میخائیل خم شد و درگوشم گفت :
میخائیل:قربان دعوت نامه از طرف هانس فون اشمیت بود اما ظاهرا خودش نیومده .
تهیونگ:مهم نیست من الان برای دیدن مد اینجام نه برای دیدن اون .
ساعت 20:30 بود و بلخره فشن شو شروع شد مدل های زیبا با لباس های خیره کننده که انگار از دل سیبری بیرون اومده بودن پا به صحنه گذاشتن درسته چیز زیادی از مد نمیدونم اما خب با قاطعیت میتونم بگم که این لباس ها شاهکار .
چند دقیقه بعد باهاش مواجه شدم کسی که بخاطرش از وقت با ارزشم گذشتم ا.ت.
خیلی زیبا بود با مو های بِلُندش و چشمای آبیش میتونست هر مردی رو به خودش جذب کنه و اون لباسی که تنش بود جذابیتش رو چند برابر میکرد .
بچه ها حتما نظرتون رو راجب پارت اول بگید
برف ها مثل خنجر به روی زمین میریخت و خیابون های مرکز شهر رو. داخل سکوت فرو برده بود .
اما داخل سالن نمایشگاه بزرگ مانژ نور گرما حاکم بود .
ساعت روی دیوار ساعت 20:17 دقیقه رو نشون میداد چیزی تا شروع بزرگ ترین فشن شوی برند o.v.r چیزی نمونده بود .
استرس تمام وجودم رو گرفته بود و از پشت پرده داشتم به جمعیت عظمی که اومده بودن نگاه میکردم .
لباس های این کالکشن ترکیبی از خز سیبری و گیپور های ظریف بود
نفس عمیقی کشیدم و گفتم :
ا.ت:یا الان یا هیچ وقت
پرده ها کنار زده شد و مدل ها پا به صحنه گذاشتن .
لباس های زیبا و ظریف با جز های نرم و گیپور هایی خیلی ظریف که هرکسی میدید عاشقش میشد .
بلخره نوبت من شد من میخواستم خودم به عنوان طراح این این شاهکار اونو به نمایش بزارم.
یه لباس دکولته که همه جاش گیپور بود اما روی یقه اش خز بود و با الماس های کوچولو کمی درخشش بهش اضافه کرده بودم .
تا پا به صحنه گذاشتم اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد
مردی بود ردیف اول سومین صندلی از سمت راست نشسته بود .
یه کت و شلوار سرمهای پوشیده بود موهاش مرتب بود و چندتا اکسسوری طلایی انداخته بود.
چشماش قهوه ای بود معلوم بود که روسی نیست .
خیلی خوش قیافه بود . چشماش به سردی آسمون زمستونی سن پترزبورگ بود .
ویوی تهیونگ
ساعت 20:20 دقیقه بود و هنوز فشن شو شروع نشده بود .
میخائیل خم شد و درگوشم گفت :
میخائیل:قربان دعوت نامه از طرف هانس فون اشمیت بود اما ظاهرا خودش نیومده .
تهیونگ:مهم نیست من الان برای دیدن مد اینجام نه برای دیدن اون .
ساعت 20:30 بود و بلخره فشن شو شروع شد مدل های زیبا با لباس های خیره کننده که انگار از دل سیبری بیرون اومده بودن پا به صحنه گذاشتن درسته چیز زیادی از مد نمیدونم اما خب با قاطعیت میتونم بگم که این لباس ها شاهکار .
چند دقیقه بعد باهاش مواجه شدم کسی که بخاطرش از وقت با ارزشم گذشتم ا.ت.
خیلی زیبا بود با مو های بِلُندش و چشمای آبیش میتونست هر مردی رو به خودش جذب کنه و اون لباسی که تنش بود جذابیتش رو چند برابر میکرد .
بچه ها حتما نظرتون رو راجب پارت اول بگید
- ۳۶۳
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط