میگم باباجون...
میگم باباجون...
از وقتی رفتی چنان ضعیف و ناتوان شدم
که با یه تلنگر کوچک اشک هام سرازیر میشه
چنان بغض تو گلوم خفه کننده است که بدون تو زندگی سخت است
نمیدانم بعد تو میتوانم دوام بیارم یا نه
نمیدانم بعد تو بابا جهانم چه رنگی به خودش میگیره
فقط میدانم دلم برای دیدنت پرمیزند ....بابای مهربونم
😔😔
ـ
ـ
ـ
از وقتی رفتی چنان ضعیف و ناتوان شدم
که با یه تلنگر کوچک اشک هام سرازیر میشه
چنان بغض تو گلوم خفه کننده است که بدون تو زندگی سخت است
نمیدانم بعد تو میتوانم دوام بیارم یا نه
نمیدانم بعد تو بابا جهانم چه رنگی به خودش میگیره
فقط میدانم دلم برای دیدنت پرمیزند ....بابای مهربونم
😔😔
ـ
ـ
ـ
- ۱۰.۸k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط