شب

p⁵³
بعد از مدرسه با همون لباس ها به سمت شرکت رفته بود و کنار شرکت وایساده بود
دیگه وقت ناهار بود همه کار کنان شرکت از شرکت برای غذا خوردن بیرون میرفتن
ات گوشه ای وایساده بود
وقتی میرا رو دید صداش کرد
ات. میراا
میرا سمت صدا برگشت و ات رو دید سوئیچ ماشین که دستش بالا گرفته بود رو پایین آورد
م. ات اینجا چیکار میکنی
ات. اومدم باهات حرف بزنم
ات. وقت داری
م. اره بیا باهم بریم هم یه چیزی بخوریم هم حرف بزنیم
ات. باشه
اون دو سمت یه رستوران رفتن و جای خود نشست میرا منتظر برای شنیدن حرفای ات نشسته بود و ات پریشون به دور و بر خیره شده بود
م. گوشم با توعه ات
ات. خوب راستش
اومدم باهات در مورد رابطتت با جیمین حرف بزنم
میدونم حق دخالت ندارم توی این موضوع ولی ازت خواهش میکنم که به حرفام گوش بدی
میرا بدون گفتن هیچ حرف به ات گوش میداد
ات. میرا من ازت بدم نمیاد ولی از این که میبینم با جیمین اینجوری رفتار میکنی خیلی ناراحت کنندس
اون تو رو خیلی دوس داره
دلیل تغییر یهویت رو نه من و نه جیمین درک نمیکنیم
اگه جیمین کاری کرده باید بهش بگی اینجوری نباید یه رابطه چند ساله رو که وابستگی توش به هم ایجاد کردین رو توی یه قلم به هم بزنید بع نظرت چقدر منطقیه این کارت
م. ببین ات بعضی چیزا توی زندگی هس که آدم نمیتونه حتی به کسی که دوسش داره بگه
ات. و تو با نگفتنت حق داری اونو ابنجوری ناراحت و پریشون بکنی میرا ؟
م. دلیل حساسیت تو روی جیمین اونم این همه دقیقا برای چیه
ات. معلومه دلیلش اینه که جیمین اولا آدم خیلی خوبیه دومن جیمین نزدیک ترین فرد من توی این زندگیه
م. این چیزایی که تو گفتی یه مدیونیت ساده میتونه باشه برای کسی که برات یه زندگی جدید داده
م. ولی حرفای تو پرخاشگرانس
حرفایی میزنی که از ته درونت نسبت به من خشمیگنن
این حرفای آدمی نیس که فقط واسه رابطه نزدکی بین دو آدم باشه
م. تو خودتم به حرفای خودت اصلا باور داری
ات. من نیاومدم اینجا که بخوام در مورد حرفای تند و تیزی  خشمگین خودم در مورد حرف بزنم میرا تو داری موضوع رو میپیچونی
ات. درستع شاید واسه این که سنم کمه منو دست کم یا نافهم در نظر میتونی بگیری ولی  بدون اینجوری که در مورد من فک کنی سخت در اشتباهی
ات. من اومده بودم اینجا فقط ازت خواهش بکنم که یه بهرم که شده با جیمین بشینی و راست و واضح حرفاتو بدون مقدمع بهش بزنی
چون به نظر من خودتم خوب میدونی جیمین آدم بدی نیس هیچ بدی هم در حقت نکرده که تو بخوای اینجوری بهش ضربع بزنی
ات. خداحافظ
ات کیفشو برداشت و از اون مکان بیرون رفت دردحالی که دستاشو از کناره های کیفش آویزون کرده بود به حرفای میرا فکر میکرد
اون زیاد پیش رفته بود ؟!
زیادی دخالت کرده بود
دیدگاه ها (۰)

شب

شب

شب

شب

شب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط