دلم افتاده در دردی که درمانش نمی آید

دلم افتاده در دردی که درمانش نمی آید
شبی تاریک تراز مرگ که پایانش نمی آید
نه خوابی در کنارم هست نه مهری در نگاهم هست
خدایا بغض این دل را چه درمانش نمی آید
من رفتم و پس از آن شب دلم یخ زد درون خود
بهاری مانده بی برگ و زمستانش نمی آید
من و تنهایی و یک شمع که با گریه نمی سوزد
غم آما با من است ای عشق که پایانش نمی آید 😔نفسم 😔
دیدگاه ها (۲)

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت یک جی‌یون ابی به سوون میده ولی ...

دلم افتاده دَر دردی که دَرمانش نمی‌آیدشبی تاریک‌تر از مَرگ، ...

شبی تاریک و چشمانم به راه او ٬ نمی آید بیا مردانه درمانی بر...

//سلطنت راز آلود//پارت 68دل در دردی که درمانش نمی آید شبی تا...

بیا امشب بحال من تو هم ای ماه زاری کنبیا دستم به دامانت تو ه...

دلم گرم استدلم در آتش سردی پر از اندوه می‌ سوزدسرم درگیر افک...

دلم گرم استدلم در آتش سردی پر از اندوه می‌ سوزدسرم درگیر افک...

#بفرست_براش بگو جانم چرا با من ، نگاهت سرد و خاموش است؟تو در...

#بفرست_براش بگو...جانم چرا با من ، نگاهت سرد و خاموش است؟تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط