دلم افتاده دَر دردی که دَرمانش نمی‌آید

دلم افتاده دَر دردی که دَرمانش نمی‌آید
شبی تاریک‌تر از مَرگ، که پایانش نمی‌آید

نه خوابی در کنارم هست، نه مهری در نگاهم هست
خدایا بغضِ این دل را، چه دَرمانش نمی‌آید؟

من رفتم و پس از آن شب، دلم یخ زد درون خود
بَهاری مانده بی‌برگ و، زمستانش نمی‌آید💔

مَن و تنهایی و یک شَمع، که با گریه نمی‌سوزد!!!
غَم اما با مَن است ای عشق، که پایانش نمی‌آید...🖤
دیدگاه ها (۰)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.32(روایت از زبان جونگ ک...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ⁷⁰ویو: اتچند روز از مرگ بابا گذشت...

قسمت ۸(بخش دو)

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۸۹| آخرین نگاه قب...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هشتمویو تهیونگسه روز از اون شبی...

رمان اسیر خان پارت هشتم 8

عشق یک طرفه پارت ۱۰ویو اتصدای زنگ در مثل تازیانه روی اعصابم ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗شرطم ا...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹²ویو میکا_____هوا تاری...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط