قلب سرخ سایه ها

پارت 3

جهت یادآوری:

جونگ کوک: _
ا.ت: +

هنوز حرف اون مرد توی گوشم می‌پیچید.
"قلب قرمز"... انگار داشت مستقیم به وجود من اشاره می‌کرد. ایستاده بودم لبه‌ی در، بین تاریکیِ راهرو و روشناییِ ضعیفِ اتاقم، و نمی‌دونستم باید فرار کنم یا از اون مرد بپرسم که دقیقاً منظورش چیه.

+تو... تو هم یکی از اون‌هایی؟ یکی از اون موجوداتی که سایه‌ها منتظرشون هستن؟

منتظر بودم جوابم رو بده اما اون به جای جواب دادن، با اون سرعتِ غیرانسانی خودش، به من رسید. اونقدر سریع بود که اصلاً ندیدم چطور از انتهای راهرو تا جلوی در رسید. حالا دوباره همون فاصله کم بین ما بود. بوی سرد و مرموزش دوباره تمام فضای دلم رو پر کرد.

_من نه سایه‌ام، نه اون چیزی که منتظرته. من فقط... نگهبانِ مرزم.

+نگهبان؟ برای کی؟ برای این شهر یا برای من؟

یه لحظه مکث کرد. نگاهش از چشمام به سمت گردنم افتاد. حس کردم انگار یه نگاهِ داغ روی رگ گردنم نشست. اون نگاهی بود که انگار داشت تپش قلبم رو از دور می‌شنید.

_برای چیزی که تو هنوز خودت نمی‌دونی.

یهو یه صدای جیغِ بلند و کشیده از طبقه پایین مسافرخانه بلند شد. صدای یه زن که انگار داشت از ترس جان می‌داد. من از ترس از اون فاصله گرفتم و دویدم سمت پله‌ها.

+باید برم ببینم چی شده! یه نفر داره کمک می‌خواد!

که با یه لحنِ هشداردهنده و عصبی فریاد زد:
_ ا.ت! نرو! اون‌ها دارن طعمه پیدا می‌کنن!

ولی من نشنیده گرفتم. با دست‌های لرزون از پله‌ها پایین دویدم. وقتی رسیدم به سالن اصلی، صحنه رو دیدم که نفسم رو بند آورد. یه زن مسافر، وسط سالن افتاده بود و داشت دست و پا می‌زد. اما دور و برش هیچ آدمی نبود؛ فقط سایه‌های روی دیوار بودن که از حالت عادی خارج شده بودن. سایه‌ها مثل همون موجوداتِ سیاه و لرزون، از روی دیوار جدا شده بودن و داشتن به سمت اون زن می‌خزیدن.

زن با صدای وحشتناک و بریده‌بریده گفت(علامت اون زنه: ×)
* اون‌ها دارن من رو می‌کشن! اونا... اونا خونم رو می‌خوان!

سایه یکی از اونا، درست بالای سر زن متوقف شد و یه دستِ بلند و سیاه از خودش درآورد. من از شدت ترس خشکم زده بود، تا اینکه یهو حس کردم یه دستِ سرد و قدرتمند، کمرم رو گرفت و من رو به عقب کشید.

اون با صدایی که حالا از حالت آروم به یه حالت خشمگین و وحشی تغییر کرده بود.
_ بهت گفتم اینجا خطرناکه، احمق!

اون لحظه، جاون مرد چشماش رو بست و وقتی باز کرد، دیگه اون چشمای معمولی نبود؛ چشماش کاملاً قرمز شده بود و دندون‌هاش کمی بلندتر از همیشه به نظر میرسید....

ادامه دارد........

💫🎀حمایت یادتون نره تنکیو🎀💫
دیدگاه ها (۰)

قلب سرخ سایه ها

قلب سرخ سایه ها

قلب سرخ سایه ها

سایه عشق ترسناک پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط