تو را بینم که چون یک خرمن صبح

#تو را بینم که چون یک خرمن صبح
به بالا می‌روی آرام و آرام
من اینجا دیر ماندم، دور ماندم
به زنجیر امید ناسرانجام...
دیدگاه ها (۴)

#لحظه ای به صدای ترنم بارانو قدم هایی رو به فراموشیپا به فصل...

#دامن می کشیدخرامان، خرامان بادروی سبزه زار... ...

#می‌خواهمت چنانکه شب ِ خسته خواب رامی‌جویمت چنانکه لب ِ تشنه...

#به وقت رویش سبز جوانه با من باشدلم گرفته در این بیکرانه با ...

قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور

شب ها که ماه روی تو از چاه می کشیمآهی برای اشک خود ای ماه می...

آیینه پرسید که چرا دیر کرده استنکند دل دیگری او را اسیر کرده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط